X
تبلیغات
آنچه نگفتند
 
آنچه نگفتند
 
 
معرفی آثار استاد حسن رحیم پور ازغدی
 

چند جمله از سخنان استاد رحیم پور

-اومانیست ها و مدرنیته با انسان معامله ی حیوانی می کنند.انسان را حیوان فرض کرده اند.

 

-ما برای برداشتن گام های بلند به سوی آینده باید به گدشته توجه کنیم ولی در آن توقف نکنیم.

-سرعت رشد تولید علیم و مقالات علمی در ایران،هم اکنون 11 برابر استاندارد جهانی است و ایران نفر اول جهان است.و این به خاطر انقلاب است.

-اگر کسی بگوید برایم مهم نیست که چه کسی حکومت کند یعنی برایم مهم نیست که عدالت اجرا بشود یا نه.این چنین آدمی عقلش مشکل دارد و وجدان هم ندارد.

 

-امام حسین (ع) و خواهر کریمه ایشان و اولاد و اصحابشان طی 24ساعت یک دوره فشرده اسلام شناسی به تاریخ بشر ارائه کردند.

-شک منزل بد و معبر خوبی است.

ما شک حقیقت طلبانه را بر آرامش ساده لوحانه ترجیح می دهیم.

ما شک انسانی را بر آرامش حیوانی ترجیح می دهیم.

-هر حرفی مکان و موقعیتی دارد.بد گفتن حق خودش یک باطل است و به موقع نگفتن حق باطل دوم است.

-وقتی ما کفشمان را گم می کنیم به دنبالش می گردیم ولی انسان خودش را گم کرده و برایش مهم نیست و به دنبال خود نمی گردد.

 

 

-آقای مطهری یکی از دژبانان عقیدتی فرهنگ انبیا بود که در پایان قرن بیستم میلادی بر سر مقاومت و دفاع از پیامبری و مفهوم خاتمیت به دست خشونت طلبان و منادیان قرائت مدرن و متدیک از دین کشته و به خون کشیده شد.البته مطهری کار خودش را کرد.یعنی راه فکر کردن را باز کرد.

 

-آقایان وقتی به کنفرانس های بین المللی برای گفت و گوی تمدن می روند نباید ایدئولوژی های خود غربی ها را به آنها پس دهند تا آنها نیز زیر لب به ما بخندند بلکه باید با آنها معارف واحکام و منطق اسلام را در میان گذاشت.منطقی که پیامبر(ص) در آن ادب را حتی در برابر دشمن رعایت می کرد.

 

-نگویید چرا تغییر نمی کنیم اقدام به تغییر نمایید خودتان تغییر کنید تا خدا شما را تغییر دهد.

 

-چیزی که اصل داشته باشد جعل آن هم ساخته می شود.مثل پول.چون اصل آن وجود دارد قلب آن را هم می سازند.چون پیامبران واقعی وجود داشته اند پیامبرهای دروغین هم پیدا شدند.پس ظهور منجی حقیقت دارد که افرادی به دروغ خود را منجی معرفی می کنند.

در تمام افسانه های جهان و قصه های اروپا همیشه کسی بوده که می آید و مردم را نجات می دهد.مثل زرو،سوپرمن!پس اعتقاد به منجی یک امر فطری است که از ابتدا با بشر بوده است.

مهدی فقط جان جهان نیست عقل جهان هم هست.

 

-اگر نوابغ جهان نبودند بشر هنوز غارنشین بود و بالاتر از آن پیامبران اگر نبودند نوابغ نمی توانستند هیچ تاثیری در ساختار تاریخ بشریت بگذارند.در واقع باید گفت پیامبران اگر نبودند بشر حیوان بود.

 

 

-ما در عصر ترجمه و تقلید به سر می بریم.کسی متفکرتر دانسته می شود که مترجم تر باشد.ما اجازه نخواهیم داشت که در عرض فرهنگ ترجمه بیندیشیم محکوم شده ایم که در طول آن بیندیشیم.

 

-کسانی که می خواهند دین را اصلاح کنند باید خودشان را اصلاح کنند.کتاب و سنت احتیاجی به اصلاح ندارد احتیاج به فهم و درک دارد.

 

-اگر کسی کاری را قبول کند که بلد نیست، آن شخص مشروعیت ندارد.

 

-امام حسین (ع) می فرمایند:چهره ی پیامبر (ص) همیشه شاد بود و هیچ وقت اخم نمی کرد.

-برای آگاهی از حقوق و وظایف زنان کتاب" نظام حقوق زن در اسلام" ار استاد مرتضی مطهری و " زن در آیینه ی جمال الهی" از آیت الله جوادی آملی را مطالعه کنید.

-اگر پیامبر(ص) نبود الان باید برای جادوگران فرزندان خود را قربانی می کردیم.

-کمترین کاری که ما برای شناخت اسلام می توانیم انجام دهیم این است که قرآن را به طور کامل با تفسیر و همچنین نهج البلاغه را یک دور بخوانیم.

-شیعه با سنی مشترکات بسیاری دارد.فقط در بعضی موارد با هم اختلاف نظر دارند.اختلاف نظر از قبل بوده و هست و این مساله جدیدی نیست.اختلاف نظر بد نیست،مهم طرز برخورد ما با اختلاف نظر است.اختلاف نظر خیلی هم خوب است این مهم است که ما با آن درست برخورد کنیم.

 

-بین ماهواره و خانواده تان یکی را انتخاب کنید!!!

-کسی حق ندارد به کسی ناسزا بگوید و توهین کند حتی هنگام عصبانیت.امام خمینی (ره) با آن مسئولیت و جایگاهی که داشت به دشمن هم توهین نکرد. تنها حرف ناسزایی که زد این بود : آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!

--نگویید چرا تغییر نمی کنیم اقدام به تغییر نمایید خودتان تغییر کنید تا خدا شما را تغییر دهد.

-دکتر شریعتی آشنایی کامل با جریان های اسلامی داشت.

-استاد مطهری:مراقب باشید حساسیت های فرعی جای حساسیت های اصلی را نگیرد.

-اگر خدا پیامبر(ص)را نمی آفرید پروژه خلق بشر ناقص بود.

 

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
 

عیسای قرآن مسیح عقلانی است

تولید علمی یا تقلید علمی

ولایت:مکتب ِ عقل ، اخلاق و عدالت

صهیونیستی کردن قدس پروژه ای امپریالیستی یا جنگ مذهبی

خانواده در پناه 5 میثاق

جامعه دینی؛یک فرآیند باز

توسعه علم با چشم بسته؟!

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

مجاهدین و قاعدین در نبرد نظریه

(تولید علمی یا تقلید علمی؟)

هفته بسیج88

در جمع نخبگان علمی و بسیجی-دانشگاه علم و صنعت

تاریخ پخش از شبکه یک :

6آذر 88 ساعت19:30 – برنامه طرحی برای فردا

-امام خمینی:در جنگ با دشمن به کمیت افراد فکر نکنید.به کیفیت فکر کنید.فقط به این فکر کنید که باید با هم متحد شوید.

-امام خمینی:آنهایی که مقابل ما ایستادند اعتقادی به ماوراالطبیعه ندارند.به بهشت و جهنم اعتقاد ندارند.آنها خطر از دست دادن دنیا را دارند در نتیجه از ترس آن عقب نشینی می کنند.

-امام خمینی: منظور از اصلاح کردن دانشگاه اسلامی کردن آن است.اسلامی کردن به این معنی نیست که همه ی دروس معارف و فقه شوند.یعنی همه ی درسها از جمله ریاضی و فیزیک اسلامی شوند.همه ی دروس به دوبخش تقسیم می شوند.اسلامی و غیراسلامی. ما نوع اسلامی آن را می خواهیم.یعنی هدف درس باید الهی باشد.

دانشگاه های ما باید ایرانی شوند.چون ریشه ی استعماری دارند.ترجمه و یا استادانی که در غرب درس خوانده اند.کار دانشگاه تقلید و کپی برداری است.برای درمان بیماری های خطرناک بیماران را به خارج از کشور می فرستند.دانشگاه باید به ملت خدمت کند نه این که سربار ملت باشد.باید اخلاق اسلامی داشته باشد.

-در جهان بینی بسته سه چهارم علم حذف می شود.یعنی معرفت حذف می شود.

-سکولاریسم آمد بگوید تا مسیحیت تمام شده.مسیحیت تحجر است.

-اگر چیزی را عقل ثابت کند معلوم است که عقل حجت الهی است.

-سکولاریسم : علم باید ثروت و قدرت بیاورد.

ولی آیا علم صرفا برای ثروت و قدرت است؟ما می توانیم در کنار قدرت و ثروت درباره فضیلت علم صحبت کنیم.مثل عدالت.

در دیدگاه سکولار فضیلت و عدالت علم نیست.

-فرانسیس بیکن:علم آن نیست که با حقیقت سر و کار داشته باشد بلکه چیزی است که با فایده سرو کار دارد.

-راجر بیکن:علم باید سودآور باشد.

اما سودآوری معیار علم نیست.

راجر بیکن قبل از فرانسیس در دانشگاههای اسلامی درس خوانده بود.

-امام خمینی:ما با سینما مخالف نیستیم.سینما را هم می توان به دو بخش اسلامی و غیر اسلامی تقسیم کرد.

-دیوید هیوم:نظریه ی تجربه پذیری در علم را ارائه داد.

دیوید فلسفه ی اخلاق و سیاست نوشت.علیت را منکر شد.

کانت:هیوم من را برای اولین بار یه شک انداخت.

الان می گویند با شکاکیت حرف زدن علمی است.

-غرب:

لذت من: واقعی و علمی

این زمانی است که وقتی روشنفکری بگوید همه چیز شخصی است.

غرب فقط اینطور نیست ولی در غرب هم جریان هایی هستند که مخالف این عقیده اند و به روش صحیح تربیت شده اند.

-سکولاریست ها به نام علم و تعصب تجربی برای هدف دفن خرد بشر آمدند.

 

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

ولایت:مکتب ِ عقل ، اخلاق و عدالت

آذر 88-مشهد-دانشگاه آزاد اسلامی

جشن بزرگ غدیر خم

تاریخ پخش از شبکه یک:

13 آبان88-برنامه طرحی برای فردا

-در فلسفه ی سیاسی 2 سوال وجود دارد:

حاکم چه کسی باشد؟روش حکومت چگونه باشد؟

هر دو مهم است و از هم جدا نمی شوند.

این که حاکم چه کسی باشد مهم است.

شخص هدف نیست وسیله است اما بدون این وسیله نمی توان به هدف رسید.

اعتقاد شیعه:حکومت معصوم مقدم است بر غیر معصوم.

اگر کسی بگوید برایم مهم نیست که چه کسی حکومت کند یعنی برایم مهم نیست که عدالت اجرا بشود یا نه.این چنین آدمی عقلش مشکل دارد و وجدان هم ندارد.

-احکام خدا:رعایت حقوق ضعفا،حکومت عقلانی،رعایت اخلاق و عدالت و ....

خدا برای خود منافعی ندارد.تمامی احکام برای منافع بشر است.حکومت خدا یعنی حکومت حقوق بشر.

آنچه خدا می خواهد حقوق و منافع بشر است.

3-امام علی(ع) وقتی به فقرا کمک می کرد می گفت:کمک کردن وظیفه ی من نیست حق من است.

5-میراثی که پیامبر(ص) از آن حرف می زد راه انبیا بوده که آن همان اجرای عدالت است.

-امام علی(ع) همیشه از مردم دفاع می کرد.اما زیاد وارد مباحثات انتقادی نمی شد.چرا؟ به خاطر جلوگیری از تردید اجتماعی،زیر سوال رفتن ارزشهای اسلام،جنگ داخلی و ...

امام علی(ع):تا آنجایی که به من صدمه برسد مشکلی ندارم ولی اگر به مردم و دین آسیبی برسد کنار می کشم.

-امام علی(ع):فحاشی و دروغ و تهمت حتی به مخالفان کار درستی نیست.

وقتی یکی از مجاهدان به مخالف فحش می داد امام علی از کارش ناراحت شد و گفت:

هدف ما پیرزوی به هر قیمت نیست.

-امام علی (ع)هیچ وقت از پشت سر زره نمی پوشید.دلیل را پرسیدند گفت:چون من نه به دشمن پشت می کنم و نه اجازه می دهم که کسی از پشت به من حمله کند.

-امام علی(ع) می گفت:من آمده ام در صحنه تا دو گروه از آدمها در صحنه ظاهر نشوند یک آدمهای زرنگ و فاسد و دیگری آدمهای خوب و احمق.

-وقتی ما کفشمان را گم می کنیم به دنبالش می گردیم ولی انسان خودش را گم کرده و برایش مهم نیست و به دنبال خود نمی گردد.

-امام علی:هم می شود از مرگ غافل نبود و هم نشاط زندگی را به همراه داشت.

امام علی(ع):در دو حالت به قبرستان سری بزنید.وقتی خیلی شادی و دیگری وقتی خیلی غصه داری.

- امام علی(ع):دنیا نردبام است.عده ای از آن بالا می روند و عده ای دیگر پایین می روند.

دنیا بهترین جا است.اما برای چه کاری؟

یک ساعت دنیا هزار ساعت آخرت را یا خراب می کند یا می سازد.

- امام علی(ع):تنها چیزی که ارزش شما را دارد بهشت است.بهشت از شما هم بالاتر است.

من بهشت را هم می خواهم.اما صرفا برای بهشت نماز نمی خوانم.

- امام علی(ع):من توصیه به هیچ کاری نمی کنم مگر اینکه قبل آن خودم به آن عمل کرده باشم و شما را از هیچ عمل زشتی باز نمی دارم مگر آنکه خود آن عمل را انجام نداده باشم.

-امام علی (ع)همیشه قوی بود و از خود ضعفی نشان نمی داد.فقط در دوجا از خود ضعف نشان می داد:یکی در نماز و دیگری هنگام مواجهه با یک آدم ضعیف.

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

صهیونیستی کردن قدس پروژه ای امپریالیستی یا جنگ مذهبی

سمینار بین المللی گروههای غیر دولتی حامی قدس87-سالروز تاسیس صهیونیسم.

تاریخ پخش از شبکه یک سیما:

جمعه سوم مهرماه88 ساعت 19:30 –برنامه ی طرحی برای فردا

 

-حدیثی از نهج البلاغه:برای پیروزی جنگ نکن برای انجام وظیفه جنگ کن.

-نگویید چرا تغییر نمی کنیم اقدام به تغییر نمایید خودتان تغییر کنید تا خدا شما را تغییر دهد.

-صهیونیسم دولت بی ملت است.

-عهدین دارد سانسور می شود.منظور از عهدین انجیل و تورات می باشد.

-مدرنیته ی غرب بر 4 یا 5 هلوکاست بنا شد.قتل عام 20 میلیون نفر از مردم آفریقا، جنایتهایی در استرالیا و آمریکای جنوبی و... اینها هلوکاست نیست؟آنها به این اعمال هلوکاست نمی گویند؟

-مدتی است که دیگر یهود در اروپا فحش شده.

 

-همیشه علیه یهودی ها و فلسطینی ها ظلم می شود.

-پاپ جدید به خداوند اعتراض می کرد که خدایا تو هلوکاست را دیدی و چیزی نگفتی؟ادبیات جدید پاپ!!!

باز هم پاپ قبلی عاقل تر بود...

-صهیونیسم شاخه ای از امپریالیسم مدرن است.خشونتها توجیه یهودی و مسیحی می شود.

 

-کسی با امام علی همسفر شد.امام علی(ع) مدام به او توجه داشت و حتی او را به راه می انداخت.گفت تو چرا اینقدر به من اهمیت می دهی؟گفت دین ما سر کوچکترین مسائل بر گردن ما حق می گذارد.

-شخصی بود که هر روز بر سر پیامبر(ص) زباله می ریخت.یک روز از او خبری نبود.به اطرافیانش گفت از دوست ما چه خبر خبری ازش نیست.گفتند مریض است.گفت باید به عیادتش بروم و رفت.

-وقتی که امام (ره) از زندان آزاد شده بود می خواست سخنرانی کند به او گفتند درباره ی 3 موضوع صحبت نکن.

علیه شاه-علیه آمریکا-صهیونیسم و فلسطین.گفت مگر موضوع دیگری غیر از اینها هست؟

امام:راه حل ما با صهیونیسم مبارزه است نه مذاکره.صهیونیسم با مذاکره محو نشد و نمی شود.

-نظر مسلمانان درباره ی دین یهود چیست؟باید بگوییم که در اصل مسلمانان جواب این سوال را باید در 3 بخش بدهند.1-موسی و عیسی2-مسیحیان و یهودیان-3-مسیحیت و یهودیت-

موسی و عیسی:برای ما عزیزند و توهین به آنها توهین به پیامبر اکرم است.

مسیحیان و یهودیان:مدارا-احترام-گفتگوی انتقادی.

مسیحیت و یهودیت:در عین مدارا نقد و تجزیه.در برخی موارد رد عقاید.

حتی اسلام هم مسلمانی را اجبار نکرده بلکه فقط دعوت به وحدت و یگانگی کرده.

-تمامی فسادها در دنیا ریشه ی صهیونیستی دارد.

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
    

     

خانواده در پناه 5 میثاق

به مناسبت روز خانواده-پاییز88

تاریخ پخش از شبکه یک:

31 اردیبهشت 89 – ساعت18-برنامه طرحی برای فردا

چند جمله از سخنرانی:

-اسلام می گوید اگر کسی از دنیا رفت دوستان و آشنایانش نباید برای غذا خوردن به خانه ی آن شخص بروند.خانواده ی او آشفته هستند.باید برایشان غذا ببرند.نباید به اموال آنها دست ببرند.

-ما اگر همه چیزمان را بررسی کنیم متوجه می شویم که با اسلام و منطق خیلی فاصله داریم.

-مردم باید سبک زندگی اسلامی را یاد بگیرند.

-رفتار ما با الگوی اسلامی خیلی فاصله دارد.

-شکل گیری آموزش های غلط در جامعه ما رسم و سنت شده.

در فیلمها به طور غیر مستقیم آموزش داده می شود که زن در خانه باید با ظاهری ژولیده باشد ولی در بیرون از خانه مرتب باشد.

-فیلمها و رسانه ها بی ادبی را آموزش می دهند.

-زن یا مردی که همسرش را از دست داده اگر ازدواج کند به همسر اولش خیانت نکرده.فکر می کند باید تا آخر عمر تنها بماند در صورتی که او هم حق تشکیل زندگی مجدد دارد.

پیوندهایی که موجب استحکام خانواده می شود:

-پیوند عشقی بین زن و شوهر

پیوند عاطفی

روابط عاطفی بین پدر و مادر و خانواده

باید اعضای خانواده نسبت به یکدیگر ابراز احساسات کنند.صحبت کنند و بگویند و بخندند.

-پیوند اخلاقی

حضرت علی (ع) می گوید:من و فاطمه هیچ وقت از دست یکدیگر عصبانی نشدیم.

-پیوند حقوقی

-پیوند اقتصادی

دلایل فروپاشی خانواده:

-تضعیف اخلاق و معنویت

اخلاق ستیزی-سکولاریزه کردن خانواده.به این معنی که خانواده هیچ ارزش معنوی ندارد.

-ترویج خودمحوری-در این صورت در خانواده عشق نیست.

حولا یک زن عطرفروش در مدینه بود که بهترین مشتری او پیامبر(ص) بود و او هم بهترین عطرهایش را برای پیامبر(ص) نگه می داشت.پول عطر پیامبر(ص) از پول غذایش هم بیشتر بود.

-عدم تعادل مسئولیت ها

-عدم تعادل اقتصادی

    

   

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

جامعه دینی؛یک فرآیند باز

دانشکده علوم قضایی تهران-خرداد80

چند جمله از سخنرانی

-جامعه دینی امری پیش ساخته نیست که ناگهان از بالا جلوی پای ما بیفتد و ما زحمتی جز زیستن در آن جامعه را نداشته باشیم.جامعه دینی تعریف روشن و مشخصی دارد و این نقطه تمایز ماست با متحجران.این جامعه به سازماندهی عاقلانه احتیاج دارد و ساختن آن کار بشر است.

-ساختن جامعه دینی بدون حکومت دینی از نشدنی هاست.ساختن جامعه دینی کاری صرفا حکومتی نیست.

-داشتن جامعه دینی بدون حکومت دینی و خواستن حکومت دینی بدون جامعه دینی نه مفید است و نه ممکن.

-جامعه دینی و حکومت دینی در رابطه با هم معنی می شوند نه جدا از هم.هر دوی اینها نیازمند مجاهدت های بشر است.انسان هر چقدر به روال دینی هم حکومت کند باز هم در آن خطا دیده می شود.

-امام علی(ع):مسئولان و حاکمان حکومت دینی همان بشر هستند.

-همه ی ضعف های ما هنگام تشکیل حکومت دینی بروز می کند.مثل هر کار بشری دیگر. ما در نظریه ی حکومت دینی قاطع هستیم و در عمل به آن نسبی.

 

-حقیقت امری چند اقلیمی نیست.حقیقت ایمانی را از حقیقت عملی نمی شود تفکیک کرد. ما این ها را از امام علی (ع) یاد می گیریم.

-در منطق اسلام ایمان یک حقیقت معرفتی و یک حقیقت عملی است.در این منطق انسان به چند بخش تجزیه نمی شود.انسان یک نفس است با قوای متعدد.پس نمی شود ایمانش را از عملش و یا حقش را از تکلیفش و دینش را از دنیایش تفکیک کرد.

علاوه بر این که نمی شود بلکه این کار یک جنایت است که انسان را تکه تکه کنند.

-نظریه پردازان لاییک در واقع انسان را زنده زنده قصابی کرده اند با تفکیک ابعاد مادی او از ابعاد معنوی اش.و این توهین بزرگی است به انسان که براحتی معنویاتش را از زندگی اش حذف کنی.

-الان بشر مدرنیته یک دستگاه خودکار فاقد شعور از آب درآمده.که در این صورت انسانها هوششان زیاد است ولی عقلشان کم.انسان کار می کند اما نمی تواند برای کارش توضیح انسانی بدهد.

-الان روش ها جای هدف ها را گرفته است.

-ما فقط ترجمه می کنیم.جرات بالغ شدن نداریم.جرات شک کردن به ترجمه ها را هم نداریم.

-اگر یک فیلسوف ماتریالیست در غرب چیزی را بگوید ما بدون توجه به لوازمش آن را تکرار می کنیم.در عین حال که مذهبی هستیم.

-در غرب سیاست یعنی بازی درست با افکار عمومی.

-ما بالفعل انسان نیستیم.باید انسان شویم.صورت انسانی داریم اما سیرتی انسانی نه.

-نمی شود اسلام را قبول کرد اما رژیم حقوق اسلام را نخواست.جامعه درخواستی اسلام را نخواست.به لوازم اجرای عدالت اسلامی تن نداد.نمی شود اسلام را خواست ولی حقوق بشر را از غرب و منابع ماتریالیستی استنباط کرد و سپس کادو کرد و آن را به جامعه ی دینی تحمیل کرد.این تقلب است.

-اسلام یک مکتب است و باید به صورت مکتبی مطالعه شود.

-اسلامی که نسبت به نظام حقوقی و سیاسی بی طرف است یک اسلام تقلبی است.برای اینکه اسلام فریاد است نه یک زمزمه.اسلام فقط یک عقیده ی ذهنی نیست یک رسالت عملی هم هست.

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه  | 

توسعه علم با چشم بسته؟!

(نگاه غیر علمی به علم)

در جمع استاتید هیئت های علمی دانشگاه پیام نور-تهران-خرداد88

تاریخ پخش از شبکه یک:9مهر89

چند جمله از سخنرانی:

-با سواد بودن یا بی سواد بودن سوال عوامانه ای است.در اینجا نگاه به علم نگاهی غیر علمی است.

-مدرک طریقیت دارد نه موضوعیت.الان در کشور ما مدرک موضوعیت پیدا کرده.

همه با هم مسابقه می دهند که مدرک چه کسی بالاتر است.

همه ی دانشگاهها اعم از دولتی،غیرانتفاهی،پیام نور و آزاد نباید به فکر گسترش کمی فارغ التحصیل باشند باید به فکر گسترش کیفی فارغ التحصیل باشند.

اگر به فکر گسترش کمی باشند آنها بیکار می مانند و تکلیفشان معلوم نیست.

-در نظام آموزشی ما وسیله و هدف با هم اشتباه گرفته می شوند.وسیله شده هدف.

-از نظام آموزشی در ایران باید پرسید که به کدام سمت می روی؟

ما فقط می دانیم که باید برویم اما به کدام سمت نمی دانیم.

 

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

معرفی کتاب:                                            متن مقاله محمد پیامبری برای همیشه

محمد(ص)پیامبری برای همیشه

نویسنده:استاد حسن رحیم پور ازغدی

تعداد صفحات:146 صفحه

عناوین کتاب:

-گفتار اول:چه باید کرد؟(سیره ی حکومتی)

-گفتار دوم:محمد (ص) پیامبری برای همیشه

-گفتار سوم:پیامبری و خاتمیت

-گفتار چهارم:اجتهاد سرگردان،جهاد بی هدف

چکیده مطالب

-امروز وحدت سیاسی و ایمانی در سطح جهان اسلام تنها یک توصیه ی اخلاقی و استحبابی نیست بلکه یک ضرورت حیاتی است.زیرا اسلام و مسلمانان در سراسر جهان هدف گیری شده اند و علیه آنها برنامه ریزی می شود.

-دشمن از راههای مختلفی می خواهد که دین را له کند.مثلا شیوه های غلط مداحی را بین جوانان رواج می دهد.با بودجه ی خود بین جوانان قمه توزیع می کند.

-آقایان وقتی به کنفرانس های بین المللی برای گفت و گوی تمدن می روند نباید ایدئولوژی های خود غربی ها را به آنها پس دهند تا آنها نیز زیر لب به ما بخندند بلکه باید با آنها معارف واحکام و منطق اسلام را در میان گذاشت.منطقی که پیامبر در آن ادب را حتی در برابر دشمن رعایت می کرد.

-پیامبر(ص) می فرمود:آنان که دنیا را برای آخرت و آخرت را برای دنیا ترک می کنند از ما نیستند.

-کسانی گفتند و نوشتند که چون از دین سواستفاده می شود بنابراین راه حل ، تفکیک دین از حکومت است.ما به آنها عرض می کنیم که مگر از علم و آزادی و تکنولوژی و روشنفکری سو استفاده نمی شود؟آیا هرگز به این بهانه گفته اید که آزادی را کنار بگذاریم؟پس چرا این را فقط درباره ی دین می گویید؟نکته دوم این که حکومت دینی و جامعه دینی دست یافتنی نیست بلکه ساختنی است.یعنی فکر می کنند چون احکام اسلامی ، الهی و آسمانی است پس قرار است یک جامعه دینی از آسمان ناگهان جلوی پای ما بیفتد و فقط ما زحمت زندگی در آن جامعه را بخود بدهیم.این خانه ای است که باید طراحی کرد و ساخت.

-فاصله طبقاتی در جامعه اسلامی یعنی کوخ نشینی اکثریتی و کاخ نشینی اقلیتی.

-پیامبر(ص):هرگز به زنان اهانت نمی کند مگر افراد پست و لئیم.

-کسانی که می خواهند دین را اصلاح کنند باید خودشان را اصلاح کنند.کتاب و سنت احتیاجی به اصلاح ندارد احتیاج به فهم و درک دارد.

-پیامبر(ص) یک شغل اصلی داشت و آن خدمت به مردم بود.انسان گرا به معنی واقعی کلمه منتهی در مسیر افکار و اهداف توحیدی و الهی بود.

-پیامبر(ص) همیشه می گفت مشکلات مردم را به گوش مسئولان جامعه برسانید.

-پیامبر(ص) همیشه ارزش ها را تشویق می کرد و ضد ارزش ها را سرزنش می کرد.و کاری نداشت که این کار خوب را دوست خود انجام داده یا غریبه.هر کسی که هر کاری را می کرد اگر کارش ارزشی بود آن را تشویق می کرد و اگر ضد ارزش که با آن مقابله می کرد.

-پیامبر(ص)معتدل بود.اهل افراط و تفریط نبود.

-اگر نوابغ جهان نبودند بشر هنوز غارنشین بود و بالاتر از آن پیامبران اگر نبودند نوابغ نمی توانستند هیچ تاثیری در ساختار تاریخ بشریت بگذارند.در واقع باید گفت پیامبران اگر نبودند بشر حیوان بود.

 

-اگر آموزشهای پیامبر اکرم(ص) نبود عرفان با خرافات چه فرقی داشت؟

-پیامبر(ص):کسی که عملی را بدون علم و آگاهی و تخصص انجام می دهد خراب کاریهایش از خدماتش بیشتر است.

-پیامبر(ص)ما به آنهایی که به دنبال قدرت اند مسئولیتی نمی دهیم.این رسم و عادت ماست.

-پیامبر (ص) مادی ترین مسائل را به معنویت گره می زد.

-حس مسئولیت پذیری و شخصیت دادن به مردم جزء سیاست های اصولی پیامبر(ص) بود.

-پیامبر(ص) می فرمود:به حکومت به چشم امانت الهی و امانت مردم نگاه کنید نه به چشم یک ارزش مستقل.

-اگر کسی کاری را قبول کند که بلد نیست آن شخص مشروعیت ندارد.

-اگر پیامبر نبود الان باید برای جادوگران فرزندان خود را قربانی می کردیم.

 

-آقای مطهری یکی از دژبانان عقیدتی فرهنگ انبیا بود که در پایان قرن بیستم میلادی بر سر مقاومت و دفاع از پیامبری و مفهوم خاتمیت به دست خشونت طلبان و منادیان قرائت مدرن و متدیک از دین کشته و به خون کشیده شد.البته مطهری کار خودش را کرد.یعنی راه فکر کردن را باز کرد.

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
 

1-چگونه مسلمان اروپایی باشیم-2-امام در صحنه یا در موزه-3-ترس از نقد شدن بیماری روزگار ما-4-مطهری و کنیته هوشیاری-5-آزادی هدف یا وسیله و ....

 

6-عشق و موسیقی-7-جرات نه گفتن به ارباب-8-حقوق بشر و ارزش های جهانی و ....

 

9-از کجا شروع کنیم؟-10-یک آری به خویشتن-11-انسان آزاد-12-تهمت به عشق

 

 

 

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
  مقالات استاد رحیم پور

*معرفی مقاله های استاد حسن رحیم پورازغدی


1-اجتهاد شهید نبرد تحجر و التقاط

2-دین در حاشیه و دین در صحنه

3-جهانی سازی پایان تاریخ و مهدویت

4-خدا انسان مدرنیته

5-هزاردستان فکر و کمیته هوشیاری

6-بررسی دعوت انبیا به امر به معروف و نهر از منکر

7-چرا دین و دنیا

8-اصلاحات مذهبی                  متن مقاله

9-تقابل اسلام و سکولاریزم

10-نقد عقلانیت غربی

11-تحلیلی از نتایج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

12-تسامح یا واقفی گری

13-ضدیت با ایدئولوژی افتخاری مشکوک برای لیبرالها

14-این یک خدای سکولار است         متن مقاله

15-پروژه های ضد زن

۱۶-محمد پیامبری برای همیشه              متن مقاله

۱۷-اسلام و مدرنیته                           متن مقاله

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
 مقالات استاد رحیم پور   

منبع: iust.ac.ir
به مناسبت رحلت جانسوز پيامبر گرامي اسلام:
سخنراني استاد رحيم پور ازغدي با موضوع «محمد (ص)، پيامبري براي هميشه»
استاد رحيم پور ازغدي به مناسبت سالروز رحلت جانسوز نبي مكرم اسلام(ص) درخصوص موضوع « محمد (ص)، پيامبري براي هميشه» روز شنبه سوم بهمن ماه در سالن نشست‌هاي شهيد بهرامي دانشگاه علم و صنعت سخنراني كرد.
استاد رحيم پور ازغدي در سخنان خود به پاسخگويي شبهاتي كه برخي مغرضان در خصوص نبوت پيامبران به ويژه نبي مكرم اسلام طرح مي كنند، پرداختند.
ايشان در رد ادعا و نقل احاديث كذبي كه مي گويند " پيامبر اسلام ، عالم به همه علوم نبوده است و مطالبي كه گفته است در غالب قرآن و يا احاديث يك برداشت شخصي و تجربه شاعرانه بشري است و نمي تواند خالي از خطا و اشتباه باشد" ، عصمت را از نبوت جدانشدني دانست . ايشان تاكيد نمودند كه عصمت و نبوت دو تعبير جدانشدني از يك مفهوم است و اين همان تفاوت نبوت از عرفان و مكاشفه و شعر است . زيرا در مفاهيم اخير امكان اشتباه و خطا وجود دارد.
عضو شوراي انقلاب فرهنگي در ادامه به شرح تفكرات غلط ليبرال پروتستان پرداخت كه" وحي را يك تجربه معنوي شاعرانه بشري مي دانندكه مخصوص فرد خاصي نبوده و قابل بسط است و هركس ميتواند يك پيغمبر باشد." وي در ادامه هدف اين نوع تفكر را سكولاريزه نمودن نبوت ، انكار آن و امري طبيعي و بشري جلوه دادن آن برشمردند كه نتايج خطرناك زير را در بردارد:
1)وحي اعتبار معرفتي ندارد و معرفت بخش نبوده و علم الهي در كار نيست.
2) اگر قبول كنيم كه وحي معرفت باشد، خطا ناپذير نيست .
3)و حتي اگر قبول كنيم كه كلام خداست هركسي ميتواند تفسير متفاوتي از آن داشته باشد كه همه آنها مي تواند درست باشد.
ايشان در ادامه با اشاره به اينكه اسلام تنها ديني است كه مدعي است كتاب آسماني او كلام خالص خداوند در غالب وحي است. خدشه وارد شدن به مقوله وحي را خط قرمز مسلمانان قلمداد نمود و گفت : ما يا مسلمان نيستيم و بايد در اين خصوص و حقانيت اسلام بحث كنيم و يا مسلمانيم و حق نداريم كه بگوييم كه در قرآن كلام خداوند نيست .
ايشان اين ادعا را كه بعضي دم از مسلماني مي زنند و بعد وحي را يك تجربه ديني مي دانند شديدا رد نموده و آن را با پيروي از ساير اديان يكي دانستند.
وي با ذكر عدم حساسيت پيروان ساير اديان به خدشه وارد شدن به مقوله وحي ،به تشريح تفكر اگزيستانسياليسم مسيحي ديني پرداختند كه ميگويد: " تسليم باش در برابر حقيقتي كه نمي داني چيست. ارزش ايمان راستين مسيحي اين است كه چيزي را كه در مورد آن نمي داني بطور كامل بپذيري." درحاليكه اسلام پذيرش دين را وقتي كه حجت بر پايه عقلانيت بر انسان تمام شود ضروري مي داند.
استاد ازغدي در ادامه به تفاوت پيامبر اسلام با ساير پيامبران اشاره نمودند كه ايشان علاوه بر اينكه مسائل و مشكلات و مجهولات مردمان هم عصر خود را حل نموده ،‌بلكه با همه انسانها در تمامي اعصار سخن گفته است و شأن نزول آيات بهانه نزول آيات است نه قيد مفاهيم آيات.
ازغدي در ادامه اين نوع تفكرات مغرضانه درمورد پيامير اسلام و وحي را نوعي كپي برداري نامفهوم از ليبرال پروتستان در جهان اسلام دانستند ، آنجا كه ادعا مي كنند:
"كلام گفتن در مورد خدا معنا ندارد، پس كلام خدا (وحي) يك معناي مجازيست و تمام قرآن تفسير عالي پيامبر است. قرآن يك لغت پردازي بشري است. انبياء دروغ گفته اند ولي دروغ گو نبوده اند.(!) انبياء كذب اخلاقي ندارند ولي كذب منطقي دارند.(!)سخنان پيامبران گزاره هاي كذب هستند كه نه با قصد دروغ اخلاقي بلكه با با قصد اصلاح گفته شده اند.(!) پيامبران مانند انسانهاي عادي با خودشان حرف مي زدند. يعني بعد معنوي آنها با بعد مادي آنها سخن مي گفته و اين همان چيزي است كه وحي ناميده مي شود و كار خارق العاده اي نيست.(!)"
ايشان گفتند اين سخنان همان تهمت شاعر دانستن پيامبر در زمان عصر او بوده، نوعي جاهليت مدرن است نه چيز ديگر.
ايشان در ادامه به تشريح اين تفكر غلط پرداختند كه معتقد است "آيات قرآن تاريخ مصرفشان سر آمده است و جاودانگي و خلاقيت در آنها وجود ندارد." و دعوت مي كند به اينكه "به جاي تفكر رئاليستي از وحي تفكر شاعرانه از
آن داشته باشيم." و اين يعني اينكه "واقعا بهشت و جهنمي در كار نيست ، بلكه اين مطالب شعر است كه بايد شاعرانه خوانده شود و حجّيت معرفتي ندارد. بلكه به واسطه گوينده آن، كه شخصيت محبوبي چون پيامبر است حجّيت كاريزمايي دارد. همانطور كه هيتلر و لنين و ماكس كاريزما داشتندو هيچ تفاوتي بين پيغمبران دروغين و راستين وجود ندارد، تنها اينكه عده اي از آنها موفق مي شوند و عده اي نه.صحبتي از وحي نيست و پيغمبران مردم را فريب دادند."
استاد ازغدي اينها را مسلمان نماهايي قلمداد كردند كه ميگويند " قرآن را قبول داريم ولي با تفسير مدرن از آن "
وي در ادامه با تشريح لغوي واژه "نبوت" از ريشه نبأ به معناي خبر والهامات و مطابق با آيه شريفه قرآن ( الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه ان لا تخافوا و لا تحزنوا) آن را مختص پيامبران ندانستند ولي تاكيد نمودند كه "نبوت" به معناي رسالت و پيامبري مفهومي متفاوت بوده و فقط مختص فرستادگان راستين خداوند است.
ايشان در ادامه اين شبهات را نوعي "كپي برداري دست دوم" از تفكرات غربي دانستند كه از گفته هاي افرادي نظير نصر ابو حامد (شمال آفريقا) ،‌فضل الرحمان(پاكستان) و فريد اسحاق (آفريقاي جنوبي) كه خود تربيت شده انگليس و آمريكا بوده اند، كپي شده است.
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي در انتهاي مباحث خود وارد نمودن اين شبهات به اسلام را مربوط به عصر حاضر ندانسته و سابقه تاريخي آن را اين چنين بيان نمودند كه :
"1) همان شبهاتي است كه در عصر جاهليت اولي به پيامبر وارد مي نمودند.( قرآن كلام محمد است. او شاعر است. او مجنون است و ...)
2)همان شبهاتي است كه كليساي قرون وسطي وقتي از طرف اسلام تهديد شدند و در حال از هم پاشي بودند مطرح نمودند.
3) همان شبهاتي است كه در دوران مدرن جديد تحت عنوان "الهيت مدرن" در اروپا بيان شد(اگزيستانسياليسم اروپايي) و در مرحله بعد توسط نصر ابو حامد ،‌فضل الرحمان و فريد اسحاق درباره اسلام و قرآن زده شد.
4) و متاسفانه اينك بعد از گذشت 30 سال همان شبهات در ايران تحت عنوان "هرمونوتيك" و "نوانديشي ديني" بيان مي شود."
ايشان اين تفكرات را همانا كفر مدرن دانستند كه تفاوتي با كفر سنتي نداشته و "همان حرفهاي قديمي لاي زرورق" است. وي خواستار تمييز قائل شدن بين ايمان به غيب و خرافه شده و گفتند اين شبهات سابقه تاريخي داشته و بعدها نيز تكرار خواهد شد و اين دو تفكر تا قيامت وجود خواهد داشت. يكي تفكر موحدان راستين كه معتقدند ، خداوند براي عقل و قدرت تشخيص و شعور بشر احترام قائل بوده و با او از طريق پيامبران سخن گفته است و پيامبر دروغگو با نبود پيامبر فرقي ندارد با ديگري كه معتقد است خداوند بشر را رها كرده و هيچ ارتباط كلامي با خدا و بشر وجود نداشته و خط پيامبران خط دروغين است.
اين برنامه سخنراني توسط دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ترتيب داده شده بود و از ساعت 15 بعدازظهر به مدت دو ساعت، در حضور جمعي از دانشجويان و اساتيد دانشگاه اجرا شد.

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
مقالات استاد رحیم پور

 

منبع:aviny.com
این یک خدای سکولار است!
 
عنوان سخنرانی: این یک خدای سکولار است!
 
 
یک انقلاب وقتی شکست می خورد که خودش بخواهد شکست بخورد. یعنی از لحظه ای که آمادگی برای مردن و توهین شنیدن و عقب نشستن را در خودش بوجود بیاورد. قطعا چنین انقلابی خواهد مرد و دیگر اثری جز در تاریخ مکتوب از او باقی نخواهد ماند. به عبارت دیگر مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است. انقلاب ها را نمی توان درهم شکست مگر اینکه خودشان بخواهند. انقلاب را موقتا می توان متوقف کرد ولی نمی شود آن را معدوم کرد. انقلاب بعد از اینکه ضربه ای بخورد تغییر شکل می دهد، تغییر تاکتیک می دهد اما منتفی نمی شود. اگر از در بیرونش کنند از پنجره وارد می شود. 15 خرداد 1342 سرکوب بشود 15 سال بعد از راه می رسد و همه اوضاع را به هم می ریزد.
 
خطری که برای همه انقلاب ها بعداز پیروزی قابل پیش بینی است و می تواند بزرگترین انقلاب ها را به زانو در آورد خطر ارتجاع است. همان تعبیری که در قرآن برای جنگ احد به کار رفته است. بعد از اینکه خبر شهادت پیامبر بین رزمنده ها منتشر شد اکثر آنها به دامنه کوه ها فرار کردند، بعضی ها گریه کردند و بعضی دیگر به کلی بریدند. آنوقت خداوند در آیه ای فرمود؛ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود آیا شما از راه رفته باز می گردید. در همه اصولی که پیامبر برای شما آورد تردید می کنید؟ مگر قرار بود برای همیشه به شخص پیامبر گره بخورید؟ یا قرار بود همیشه تعالیم پیامبر پیش چشم شما باشد؟ کدام یک؟ ایمان شما به تعالیم پیامبر گره خورده نه به شخص او و بنابراین نباید با کوچکترین شکست یا ضربه ای که می خورید به همه چیز شک کنید.
 
این اتفاقات در آن دوران افتاد و در همه مبارزات هم می افتد. وقتی اوضاع خراب می شود و انقلابیون ضربه خوردند جز خواص که تا پای جان ایستاده اند و در چیزی شک نمی کننند، بقیه، انقلاب را تنها می گذارند. عمده ی کسانی که به یک انقلاب ملحق می شوند، بعد از نصر و پیروزی می آیند. و یدخلون فی دین ا... افواجا. وقتی می بینند پیروزی های پیاپی نصیب مومنین شد، فوج فوج و گروه گروه به آن انقلاب ملحق می شوند و پیروزی را علامت حقانیت می پندارند.
 
بسیاری از آنها در لحظه ای که معادلات سیاسی به هم بخورد و مومنین در فشار قرار بگیرند، به همان سرعت که ملحق شده اند، شک می کنند. در جنگ احزاب یا خندق وقتی فشار سنگین شد و محاصره طول کشید و علائم شکست پدیدار گشت، یک عده از مسلمانان وقتی نیروهای دشمن را دیدند که انبوه هستند و اکثریت قاطع با آنهاست، همان آدم هایی که پشت سر پیامبر نماز می خواندند و التماس دعا می گفتند، تبدیل شدند به کسانی که به همه چیز شک کردند. وقتی خطر را دیدند شک کردند.
 
یعنی بعد از اینکه انقلاب یا جنبشی پیروز شد دوباره ممکن است گردش به عقب صورت بگیرد. دوباره ممکن است انقلابیون راهی را که رفته اند عقب عقب بر گردند. این خطری است که انقلاب پیغمبر را تهدید کرد چه برسد به انقلابی مثل انقلاب ما.
 
بهترین و کم هزینه ترین راه برای متوقف کردن یک انقلاب، جنگ چشم در چشم با آن نیست بلکه دور زدن آن است. لازم نیست با تک تک سربازان آن انقلاب بجنگند، کافی است وارد اتاق فرمان آن انقلاب بشوند.
 
دشمنان ریاکار همیشه موفق تر از دشمنان چشم در چشم عمل می کنند. با نرم افزار خوب بدترین ترفندها را علیه یک انقلاب سازمان می دهند. انقلاب ها را تعقیب می کنند و فرمان آن را در دست می گیرند. و بدون این که آب از آب تکان بخورد، یک مرتبه می بینید از تخم عقاب جوجه کرکس بیرون آمد. این اتفاقی بود که در صدر اسلام افتاده است و قربانیان اصلی اش امام علی بن ابی طالب و اهل بیت پیغمبر بوده اند و هر لحظه ممکن است عین آن بر سر انقلاب هایی که ریشه کمتری دارند، بیایید.
 
انقلاب ها چه وقت می میرند؟ درست در آن لحظه ای که بعضی از انسان های آرمانی پیشین، که به نام انقلاب در جامعه مطرح شده اند از فرط خوردن گوشت انقلاب، نقرس بگیرند و حاضر بشوند اهداف انقلابی دو سه دهه قبل را در ملاءعام به سخره بگیرند و خود بخندند و دیگران را در آن خصوص بخندانند. همه اصول را زیر پا بگذارند تا به قدرت برسند. آنجا دیگر انقلاب به پایان رسیده است جتی اگر شناسنامه اش را رسما باطل نکرده باشند. در این دوره از تاریخ انقلاب هاست که اگر مردان وفادار آن انقلاب و چریک های عقیدتی تاریخ به داد آن انقلاب برسند، دوباره خون تازه در رگ هایش جاری می شود و گرنه برای همیشه به گورستان خواهد رفت.
 
انقلاب ها خیلی پر سر و صدا شروع می شوند اما بی سر و صدا به پایان می رسند. یعنی وقتی انقلاب شروع می شود همه می فهمند اما وقتی می میرد کم تر کسی می فهمد. این وقتی است که در درون حاکمیت انقلاب شعارهای خود انقلاب یعنی حکومت دینی به مسخره گرفته شود و به آن عمل نشود. وظیفه انسان های صالح در چنین شرایطی این است که اگر می توانند نگذارند انقلاب خاتمه پیدا کند و اگر نمی توانند حداقل نگذارند انقلاب بی سر و صدا بمیرد. یعنی باطل ها را بکوبند تا همه چیز در سکوت خاتمه پیدا نکند.
 
یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است. یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند. ظاهر همان ظاهر اما باطن در شرف تغییرات هولناک است. قدم اول هم با فساد فکری، سیاسی و اخلاقی و مالی بعضی از کسانی شروع می شود که خودشان در مسند حاکمیت انقلاب، یا دولت انقلاب می باشند که در طول سالها و به تدریج عوض می شوند. آن انحراف ساکت و صامت این است.
 
منادیان سکولاریزم در جهان اسلام برای اینکه حساسیت مردم را مهار کنند و خط مبارزه با قوانین اسلامی و فکر حکومت اسلامی را با حداقل تنش از صحنه حذف کنند با یک مقدار تضعیف عبارات و حقه های سینمایی، به افکار عمومی می فهمانند که حکومت سکولار با دین ضدیت ندارد، از آن نترسید، منتها کاری که می کند این است که دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد نه مبنای عمل خود. دین را ریشه کن نمی کند بلکه جلوی ظهور حاکمیت دین را در عرصه های عمومی و امور پابلیک می گیرد. حکومت سکولار تنها کاری که می کند این است که برای حاکمیت، تفسیر دینی نخواهد داشت و مبنای سیاست گذاری و عمل حاکمیت را منابع دینی نخواهد دانست، بلکه هم اصل مشروعیت را و هم اهدافش را بر منابع غیر دینی مستقر می کند و گرنه قصد ریشه کن کردن دین را ندارد.
 
می گویند ضد مذهب نیستیم غیر مذهبی هستیم. ما دنبال حکومت ضد دینی نیستیم ما دنبال حکومت غیر دینی هستیم، و دشمنی با دین و دینداران نداریم. می گویند ما با خدا به عنوان سوژه ای برای نیایش مبارزه نمی کنیم اما خدا به عنوان قانون گذار باید صحنه را ترک کند. می گویند خدا بماند اما در خانه خودش. تشریف داشته باشند منتها در امور زندگی و معاش ما دخالت نکند. به عبارت دیگر خدا را عبادت می کنیم اما اطاعت نمی کنیم.
 
می گویند دین باید از دست ما مصون باشد برای اینکه وقتی دین را از صحنه سیاست خارج کنیم با این کار یک امر قدسی را از آلوده شدن به امور غیر قدسی و دنیوی بر کنار داشته ایم. یعنی این یک کار خیلی بهداشتی و به نفع دین است. می گویند؛ چرا متافیزیک را از عرش به زیر می کشید و با زندگی مخلوطش می کنید. بگذارید مقدسات، مقدس بمانند و آن ها را در حقوق مردم، در معاش مردم، در امور مالی مردم و در امور سیاسی مردم داخل نکنید.
 
می گویند اگر ما خدای خالق را بپذیریم، خدای شارع و قانون گذار را حتما نخواهیم پذیرفت. خدای خالق که شارع و قانون گذار نباشد ضرری برای منافع کسی ندارد. هر کسی بخواهد او را می پرستد و هرکس نخواهد نمی پرستد و این تقدس و خشیت مال داخل مسجد و کلیسا است. این ها را وارد عرصه عمومی نکنید. اخلاق خصوصی غیر از اخلاق عمومی و اخلاقی است که باید با آن حکومت کرد.
 
این شعار پدر سکولاریزم یعنی ماکیاولی است. می گفت با اخلاق خصوصی یعنی اخلاقی که برای انسان فضیلت و رذیلت تعریف می کند نمی توان حکومت کرد. فضیلت ها و رذیلت های فردی افراد، غیر از فضیلت و رذیلت جمعی است. فرلاندو مندریس یکی از نظریه پردازان برجسته نظام سرمایه داری و از مستشاران بزرگ لیبرال می گوید اصلا رذایل فردی، فضایل جمعی هستند یعنی هر چه در اخلاق فردی رذیلتند اتفاقا به درد اداره جامعه و حکومت می خورند. ما با رذایل فردی جامعه را اداره می کنیم و در نظام سکولار دنبال فضیلت نیستیم. فضیلت و رذیلت ربطی به عرصه سیاست ندارد. چون در این عرصه رازی وجود ندارد که لازم باشد دین برای بازگشایی در آن مداخله بکند. دین متعلق به عرصه رازهاست. در سیاست ما فقط یک راز داریم و آن هم راز بقاست که یک راز قدسی نیست. این زمینه اسطوره زدایی شده است و بنابراین نوبت به اساطیر دینی نخواهد رسید.
 
می گویند ما در عالم سیاست مبانی خفیه ای سراغ نداریم که برایمان پنهان باشد تا برای شناخت آنها نیاز به ماوراء طبیعت داشته باشیم. برای آنچه که داریم همین رئال پولتیک، همین سیاست معطوف به سود تدریجی کافی است. چون محور سیاست گذران ما اصلا بحث فضیلت و رذیلت و عدالت و حقیقت نیست. دولت لاییک باید در عالم نظر نسبت به ارزشها و حقیقت بی طرف و بی تفاوت باشد. در اخلاق نسبت به فضیلت باید بی طرف باشد و در عالم سیاست و مدیریت نسبت به عدالت باید بی طرف باشد. این تعبیر تقریبا چکیده ای از فلسفه تئوری دولت است. دولت لاییک فقط مسئول آزادی و امنیت است. فقط باید فضایی ایجاد کند برای رقابت و هیچ مسئولیتی در برابر عدالت، فضیلت و حقیقت در هیچ یک از سه قوه اصلی حیات بشر ندارد.
 
این ها فرامینی است که هم اکنون در مورد دولت دینی دارد تعقیب می شود تا او هم به این امر، تن بدهد. البته با حفظ شعار مذهبی و حفظ ظاهر، یعنی از درون خالی شود. این مربوط به الان هم نیست، از سال ها و روزهای اول انقلاب این خط در مقابل انقلاب و خط امام حضور داشت و فعالیت می کرد. در یک دوره هایی هم در اول انقلاب وارد حکومت شد. این خط هیچ وقت نمرده و هنور هم زنده است و در دهه اخیر تقویت و احیا شده و دوباره در حال فعالیت و سرباز گیری است. می آید تا دوباره شانس خودش را آزمایش کند.
 
تعریف سیاست مدرن چیست؟ وقتی گفتیم فضیلت ربطی به سیاست ندارد و یک سیاست مدار نباید به دنبال اجرای عدالت و تأمین فضیلت باشد و فقط باید دنبال قدرت باشد، معنی آن چیست؟ یعنی سگ ها به جویدن یکدیگر بر سر لاشه ها مشغولند. این تعریف سیاست و قدرت در آن منطق خواهد بود و طبیعی است با این تعریف ها سیاست مدرن، غیر مقدس است.
 
می گویند ارزش ها و مقدسات را وارد بحث ها و منازعات سیاسی نکنید. آنها را آلوده به دنیا نکنید. بگذارید روی تاقچه بمانند. باید آنها را انبار کرد تا برای روز مبادا مصرف کرد. ارزش ها را کنار بگذاریم تا یک وقتی اگر لازم شد از آن ها استفاده کنیم. قرار نیست توسط این ها حکومت کرد. قرار نیست بر اساس اینها بازار مسلمین را سازمان داد. قرار نیست بر اساس اینها نظام رسانه ای و آموزشی کشور بازسازی شود. قرار نیست رابطه کارگر و صاحب کار، پول و کار بر این اساس تنظیم شوند. در این جا سلسله به جای ولایت، قدرت به جای عدالت و غریزه به جای فضیلت اصل می شود.
 
این تعریف دولت سکولار و سیاست مدرن است. همه ی اختلافات و درگیری ها و دوستی ها و دشمنی ها بر این پاشنه می چرخند. در این جدول محاسبات هر لحظه ممکن است دوست ها دشمن بشوند و دشمنان دوست. وقتی ملاک بر سر کار آمدن یا نیامدن، بر سرکار ماندن یا نماندن من می شود، دیگر معلوم است تمام آن درگیری هایی که بر اساس حق و باطل ایجاد شده و خاک ریزهایی که بر این اساس صدها هزار نفر در آن شهید شدند باید جمع بشوند و در جهت دیگری چیده بشوند. برای اینکه دیگر قرار نیست بر سر اصول و حقایق با کسی بجنگیم. دیگر قرار نیست دوستی ها و دشمنی های ما عقیدتی باشد. بلکه همه ی دوستی ها و دشمنی ها بر اساس منافع ما و قدرت ما بر قرار خواهد شد. این یعنی سکولاریزه شدن حاکمیت.
 
در این تفکر ما در عالم سیاست هیچ چیز غیر طبیعی نداریم تا نیاز به احضار مفاهیم ماوراء طبیعی داشته باشیم. دیگر همه چیز طبیعی و غریزی پیش می رود و اهداف ما نباید تحت شعاع مفاهیم ماوراء طبیعی و فوق طبیعی قرار بگیرد. بنابراین دین هم اگر قرار است ادامه حیات بدهد و ما تحملش بکنیم باید زبانش را عوض کند. دیگر نباید از حدود الهی، تکلیف، امر و نهی، اصول و ارزش ها دم بزند. اینها متعلق به ادبیات دورانی است که می خواهند انقلاب کنند. باید دین تلطیف بشود. یعنی نباید از ما و به خصوص از حکومت مطالباتی داشته باشد چون دین باید غیر حکومتی باشد. نظرش را باید معطوف کند به مسائل خارج از عرصه عمومی. دین یک مسأله خصوصی است. همین طور که اخلاق یک مسأله خصوصی است. و چون خصوصی است و مربوط به من است، نمی تواند بر ما حکومت کند.
 
می شود گفت دین من و دین تو، اما چیزی به نام منکر عمومی نداریم که بخواهیم امر و نهی کنیم. در این راه، جهاد، شهادت، تشکیل حکومت، اجرا و اقامه حق با تعریف دینی بی معنی خواهد شد. وقتی اهرم را روی مبنا و اصل یک تفکر گذاشت و آن را جابه جا کرد یک مرتبه همه چیز با هم معنایش را از دست می دهد.
 
می گویند دین دیگر نباید مطالبات داشته باشد بلکه باید در ذیل مطالبات ما قرار گیرد یا مطالبات ما را توجیه بکند. دین نباید برای ما تعیین تکلیف بکند، باید به ما سرویس بدهد و گرنه دهانش را سرویس می کنیم. ما تکلیف سرمان نمی شود. رضایت خدا از رضایت خود ما مهم تر نیست. ما اصلا قرار نیست خدا را راضی کنیم. زندگی بر طبق اراده ی خدا کار ما نیست. ارائه تعریف دینی از تکامل انسان کم کم از حوزه اراده ما خارج می شود.
 
مخرج مشترک همه ی این تلاش ها این است که خدا قیم ما نیست. خدا حق دخالت در زندگی ما، اقتصاد ما، سیاست ما، حکومت ما و معاش ما را ندارد. ما خدا را نیایش می کنیم به شرط اینکه در زندگی ما دخالت نکند.
 
این یک خدای سکولار است، خدا حق ندارد حقوق را معلوم یا محدود بکند. خدا نباید وظایفی برای ما تعیین بکند. ما خدای تکلیف نمی خواهیم. خدایی را می پذیریم که ما را همان گونه که هستیم، بپذیرد. یعنی بدون تکلیف به جهاد با نفس و جهاد با دشمنان خدا.
 
ما دینی را می پذیریم که در آن هیچکدام از این دو جهت نباشد. یک خدای بی درد سر می خواهیم. ما خدایی را می پذیریم که بخواهد جهان، جهان باشد یعنی بپذیرد که جهان همینطوری که هست، بماند و تغییر نخواهد بدهد. از عدالت علوی در آن صحبت نکند. نظام معیشت ما را بر اساس الگوهای خودش تغییر ندهد.
 
هیچ اصل ویژه ای نباید بر سیاست و منافع و حاکمیت ما حکمرانی کند و همه راه ها باید به خود ما ختم بشود. زندگی دنیا هم مقدمه هیچ چیزی نباید شمرده بشود. خودش اصل است. منافع ما و حقوق ما، اصل است. ما حقوق داریم و اضافه حقوق. تکلیف نداریم. هر کسی از مسئولیت ما سخن بگوید به حقوق ما تجاوز کرده است.
 
اصلا انبیاء آمده اند تا بگویند شما حیوان بالفعلید و ما می خواهیم شما را انسان بالفعل کنیم. انبیاء برای همین آمده اند. می گویند شما انسان بالقوه اید و ما می خواهیم شما را انسان بالفعل کنیم. یعنی صورت تان انسانی است می خواهیم سیرت تان را هم انسانی کنیم. آنها در جواب می گویند ما اگر بخواهیم حیوان بمانیم چه کسی را باید ببینیم !!
 
اینها عصاره مقالات و کتاب هایی است که در همین دهه اخیر به سرعت دارد ترجمه می شود. همه هم حق به جانب اند و می گویند ما مذهبی هستیم. ما یک قرائت مدرن از مذهب داریم. صحبت می کنند از اینکه حق ماست که اصلا حیوان باشیم. می خواهیم حیوان باشیم.
 
شما می بینید در حقوق بشر، سر و کله حقوقی عجیب و غریب پیدا می شود که هیچ وقت مطرح نبوده است. از آن تعریف می کنند به حق ناحق بودن، حق باطل بودن، حق پشت پا زدن به همه چیز، حق ارتداد و این ها همه جزء حقوق بشر است. این یک رویکرد ماکیاولیستی به قدرت و سیاست، با خدا خواهی و خدا پرستی ارتباطی ندارد.
 
پا فشاری می کنند که در دین نظر سیاسی و نظریه دولت نداریم و نباید دنبال الگوهای علوی و رفتار های علوی برای حکومت بگردید. علی ابن ابیطالب فوت کردند، خدا اموات شما را بیامرزد، چرا از او صحبت می کنید. چرا از پیامبر، از اهل بیت صحبت می کنید و می خواهید از آنها برای حکومت الگو بسازید و می خواهید براساس آن مبانی حقوق بشر و حاکمیت را تعریف کنید. این حق را ندارید.
 
البته در حکومت سکولار شما می توانید 19 و 21 رمضان عزا بگیرید و ماه رمضان را روزه هم بگیرید، عاشورا هم سینه بزنید اما یک کلمه حق ندارید بگویید که علی و حسین برای چه کشته شده اند؟ و دنبال تشکیل چه نوع حکومتی بودند؟ و بشر و حقوق بشر را چگونه تعریف می کردند؟ اینها جمله هایی است که نباید گفته شود. اینها خط قرمز است. اما می توانید آش نذری درست کنید!
 
در این تفکر می گویند که دنبال معیارهای عدالت در دین، نباید گشت. نباید در دین دنبال حقوق بشر گشت. اصلا بشر و حقوق بشر باید خارج از دین تعریف شود. اینها ربطی به دین ندارند. دین یک امر مقدس فردی است. نباید رابطه فرد با جمع، مفهوم حق حاکمیت، نسبت حقوق و وظایف را از دین گرفت. اینها همه عوامل غیر دینی و برون دینی هستند.
 
اگر پای سنت لائیسیته در جامعه و حکومت سفت بشود و در افکار عمومی نهادینه بشود دیگر نوبت به رفتار علوی نخواهد رسید. اگر این تفکر مسلط بشود، دوباره باید از صفر شروع کرد و باید از صفر شهید داد، صد هزار و دویست هزار شهید که آیا بشود یا نشود.
 
این تفکر می گوید؛ تفکر سیاسی را نباید به تفکر وحیانی گره بزنید. دین از دولت جدا است. دنبال هیچ تغییر منسجم در دستگاه فکری و دینی نباید بود. قرائت زمانی و مکانی از دین نباید باشد و دین باید توخالی بشود تا انعطاف پیدا کند. باید محتویات معرفتی و عملی دین را بیرون بریزید. این ظرف را وارونه و خالی کنید. خالی که شد و دیگر ادعایی در عرصه عمومی، حقوق بشر، سیاست، حکومت و عدالت نداشت و دین بی ادعا که شد آن وقت انعطاف پیدا می کند. آن وقت ما تحملش می کنیم.
 
نخست وزیر انگلیس در زمان امپراطوریش در قرن 19 در یکی از کشورهای اسلامی صدای اذان را شنید و گفت اینها چه می گویند، نکند مسلمانان دارند علیه ما چیزی می گویند. گفتند دارند می گویند وقت نماز است. گفت به منافع ما ضربه ای نمی زند. گفتند نه! گفت بگذارید بگوید تا حنجره اش پاره شود.
 
اینها می گویند دین باید آنقدر مجمل و مبهم و هزار قرائتی بشود تا بتوان از پس جزمیت و یقینی که یک انقلاب را به وجود می آورد، برآمد. اگر ریشه یقین را زدی ریشه انقلاب را زدی. چون انقلاب ها هیچکدام با شک شروع نمی شود بلکه با شک به پایان می رسند. وقتی در انقلاب شک می کنند آن انقلاب تمام شده است.
 
می گویند دین باید یک ساختار کاملا باز داشته باشد تا قابل دوام باشد. خلاصه اش این است که نباید هیچ امر ثابت، محکم، ضروری و غیر متشابه در دین باقی بماند. می گویند هر چه از ایده پروری ها و آرمان های انقلابی و رادیکال صحبت بکنید در جامعه کومپلکس های هیجانی ایجاد می کنید.
 
با این قبیل مباحث سعی می کنند فکر انسان مطلوب، جامعه مطلوب و حکومت مطلوب را از سر مسلمانان بیرون کنند و به مسلمانان القاء کنند که اصلا برای خدا و پیغمبر مهم نبوده و نیست که شما مسلمانان در چه نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و حقوقی دارید زندگی می کنید. اینها ربطی به دین ندارد و آن نظریه ای را که دین را عرصه حقوق بشر و تکالیف و حقوق بشر می داند، رها می کند. در واقع می خواهند دین را در صحنه نگه دارد اما به عنوان دکور صحنه. نمی خواهند مشروعیت نظام اجتماعی را از دین بگیرند. دین را به عنوان مبنای مشروعیت و میزان عمل حاکمیت و مردم نمی خواهند. به عنوان دکور صحنه می خواهند. برای اینکه متدینین عصبانی نشوند و موضع نگیرند. لذا تمام نمونه های آرمانی نظام دینی را تخریب می کنند.
 
به ما می گویند که شما به هیچ نمونه آرمانی و هیچ شخص معین در حیات دینی اشاره نکنید و در امکان تأثیر اسوه هایی مانند علی بن ابی طالب تشکیک می کنند، خدشه می کنند. با این استدلال که آنها موجودات تاریخی بودند و تاریخ انقضاء دارند.
 
این جریان فکری و سیاسی که در دهه اخیر در کشور ما دوباره فعال شده است، سعی می کند بگوید اسلام سیاسی دورانش به سرآمده است و حقوق بشر و عدالت اساسا حقایق غیر دینی اند و برای اسلام فرقی نمی کند که چه کسانی دولتمرد باشند. چه کسانی فرمان بدهند و چه کسانی سیر باشند و چه کسانی گرسنه. اقتصاد اسلامی، حقوق اسلامی و جامعه اسلامی، کلماتی بی معنی است و وجود خارجی ندارد. آنها می خواهند تفهیم کنند به شما که هیچ حقانیتی در کار نیست. خاتمیتی در کار نیست. اصلا حقیقت روشنی در کار نیست و از دین باید به یک حداقل یا به عنوان یک توهم تاریخی و اتوریته کوچک شده آرمانهای تو دهنی خورده، اکتفا کنیم. و این روایتی سکولار از دین است. دین باید در آن کوچک شود. دین باید اول تسخیر شود تا بعد تحقیر بشود. کوچک و مچاله بشود. تا بعد بشود راحت حذفش کرد.
 
یکی از آقایان می فرمودند دین در دوران مدرنیزه حکم سربازی فراری را دارد که دارد فرار می کند. او تا می تواند باید خودش را از ادعا سبک کند. دیگر نباید ادعای حقانیت بکند. دین باید بگوید اگر صلاح می دانید ما هم هستیم. همین و بیشتر از این نیاید در این دوره ادعا بکند. تلاش می کنند دین را به یک سری مفاهیم ارتجاعی، مجمل و شخصی تبدیل بکنند بطوری که قادر به ارائه راه حل و هیچ راهنمای خاصی نباشد. هیچ نسخه ای برای شفای دردهای انسانی، انحرافات فردی و بی عدالتی های فردی نتواند بپیچد و دست به ساختن سازمان اجتماع و روابط اجتماع انسانی نزند. عدالت را تعریف نکند. تبدیل به امر علمی نشود.
 
می خواهند دین در هیچ حوزه نظری و عملی، صریح و دقیق و روشن سخن نگوید. امکان داوری و قدرت قضاوت را از او بگیرند و دین را فقط احساس کور تعریف کنند و با سکولاریزاسیون و همین مشروعیت های قرار دادی و قراردادهای دموکراتیک مهارش بکنند و به نام عقلانیت در واقع می خواهند نفسانیت را بر سازهای اجتماعی حاکم کنند.
 
می خواهند تز فرهنگ اسلامی را تحت عنوان اینکه منشاء خشونتهای اجتماعی خواهد شد، کم کم به محاق ببرند. می خواهند به نام تضاد علم و ایدئولوژی، غریزی ترین سود پرستی ها و غیر عقلانی ترین و مبتذل ترین توتالیتاریزم یعنی اصالت سود را بر فرهنگ و جامعه مسلط بکنند و الگوهای نظام اجتماعی را به حوزه اخلاق شخصی عودت بدهند. هر آرمان خواهی را با بر چسب رادیکالیزم بدنام کنند و بجای کمال و حقیقت، سود و لذت را هدف حکومت بکنند.
 
می خواهند معارف دین را تحت عنوان اینکه دین مبلغی کاذب و وارونه است و به اصطلاح ایدئولوژی است و غیر عقلانی است و در مرتبه بعد با این بهانه که اصلا قابل درک نیست و امکان انطباق شناخت ما با آن وجود ندارد و اصلا متن دین غیر قابل فهم است، به بایگانی بفرستند. دینی که لایق و مستعد هیچ فهم قطعی نباشد لایق هیچ عمل قطعی هم نخواهد بود.
 
سخنانم را با این نکته تمام می کنم که اینها فکر همه چیز و همه جا را کرده اند. تحت نام شالوده شکنی و ساختار شکنی دین در واقع دارند جزمی ترین و ارتدوکسی ترین گرایش ها را در خصوص منافع سرمایه داری و منافع لیبرالیزم در کشور تعقیب می کنند. درواقع این خط و ربط دشمنان است که تحت عنوان دوست در کشور دارد تعقیب می شود. بعد اعلام می کنند که مفاهمیم دینی، ارزشی و انقلابی شما در هر فضایی قابل درک نیست. بویژه در جهان کنونی دیگر جای این ایده ها نیست و اخلاق نمی تواند دو ساحتی باشد. یعنی هم مبنای عمل فردی و هم عمل حکومتی باشد. و اینکه اساسا اخلاق مطلق وجود ندارد. اسلامِ ناجی، در کار نیست که بشود آن را هدف گیری کرد. نه تفسیر جهان و نه تغییر جهان هیچکدام نباید به نام دین انجام بشود و هیچکدام کار دین نیست.
 
ادعا می کنند که ما داریم گزارش می دهیم، در حالیکه گزارش می سازند. می گویند دین در احتضار است و ما در واقع می خواهیم دفنش بکنیم. بنده خدایی سکته کرد، فکر کردند مرده است. آمدند دفنش کنند، یک دفعه جنبید و فامیلش ترسیدند و فرار کردند. گور کن هم که بیل در دستش بود بعد از چند دقیقه گفت نترسید، بر گردید با بیل زدم کشتمش! گزار ش می دهند دین مرده است اما در واقع خودشان قاتلند. می خواهند موجود زنده ای را دفن کنند.
 
ما با تفکری مواجهیم که از دولت عرفی بی طرف و بی تفاوت، از بروکراسی بی آرمان و مدینه فاضله بی فضیلیت و از قدرت سرگردان و مشروعیت های قراردادی و کمی صحبت می کند. می خواهد این ایده شرک آمیز را به نام مذهب مدرن یا قرائت مدرن از مذهب به ملت ما قالب بکند. این خط را بشناسید. خطی است که از تقابل انتساب و انتخاب سخن می گوید و بعد به طرف انشقاق و ایده اصلی انقلاب خیز بر می دارد.
 
می خواهند جمهوری اسلامی را اول تبدیل کنند به جمهوری و اسلامی یعنی یک ترکیب از دو چیز و نه جمهوریت در قالب اسلام که یک چیز است بلکه جمهوری و اسلامی و در مرحله بعد جمهوری یا اسلامی. جمهوری اسلامی باید بشود جمهوری و اسلامی و بعد بشود جمهوری یا اسلامی. این خطی است که دارد تعقیب می شود.
 
شما در آینده خواهید دید که سریعا این نکته ها را با افکار عمومی در جریان می گذارند و بروکراسی دولتی و مشروعیت قانونی و دموکراتیک را در یک کفه خواهند گذاشت و سلسله مفاهیم دینی را با مشروعیت کاریزمایی یا مشروعیت های سنتی رو به زوال در کفه دیگر خواهند گذاشت و منتظر لحظه ای می نشینند که وقتش برسد.
 
منبع : نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
مقالات استاد رحیم پور


منبع:aviny.com
اسلام و مدرنیته
اشاره: روزهای 24 تا 26 اكتبر سال 2002 دانشگاه تورنتو شاهد برگزاری سمیناری تحت عنوان مدرنیسم از دیدگاه اسلام و مسیحیت بود. این سمینار با همكاری فرقه منونایت از فرق مسیحیت و موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قم برگزار شد. 8 مقاله علمی توسط استادان و دانشجویان مسلمان و مسیحی ارایه گردید. رحیم پور ازغدی، حمید پارسانیا از ایران و جیمز رایمر و لیدیا هاردر از كانادا از جمله سخنرانان این سمینار بودند. حسن رحیم پور ازغدی با مقالة «مدرنیته، آری و نه!» و حمید پارسانیا با مقالة « از عقل ابزاری تا عقل قدسی» در این همایش حضور یافتند.
در اینجا مشروح سخنرانی دانشمند فرهیخته دکتر رحیم پور ازغدی از نظر مخاطبین محترم می گذرد :
آقایان، خانم‏ها، بسیار خوشوقتم كه فرصت گفتگوی علمی با برخی اساتید برجسته كانادا و آمریكا اینجا در دانشگاه تورنتو فراهم آمده است. از همه حضار محترم، از پروفسور جیمز رایمر، دكتر دیوید شنگ، خانم سوزان كنل‏هاریسون، خانم دكتر لیدیا نیوفلدهاردر، جان هوور وسایر اساتید محترم و دانشجویان عزیز، پیشاپیش تشكر مي‏كنم. هر چه پنجره فرهنگ ها و ادیان بر روی یكدیگر گشوده‏تر باشد بیشتر معلوم مي‏شود كه گمشده حقیقی همه بشریت، یكی است و اگر این گفتگوها در سطح جهانی، فعال‏تر مي‏بود امروز شاید بشریت مجبور نبود كه بیش از زبان، از دست ها و سلاح هایش استفاده كند. امیدوارم كه گفتگوهای آكادمیك میان جهان اسلام و مسیحیت ادامه یابد و نقاط اشتراك و نیز نقاط تفاوت، واضح و مستدّل شود، نقاط مشترك، ما را به یكدیگر نزدیكتر مي‏كند و نقاط اختلاف نظر هم چیزی از دوستی ما كم نخواهد كرد بلكه راه تفكر و دغدغه جستجو را بیشتر باز خواهد كرد. در این دو جلسه خواهم كوشید چهار نكته را به بحث بگذارم. یكی ابهام در مفهوم مدرنیزم است. زیرا مشكل نخست، تعریف مدرنیزم است. نكته دیگر، وضعیت دوگانه ما در برابر مدرنیته است كه پاسخ "آری و نه" به آن مي‏دهیم نه پاسخ "آری یا نه".
در دو عنوان دیگر بحث، به اپیستمولوژی مدرنیته و نسبت انسان و خدا در مدرنیته خواهم پرداخت و امیدوارم در فرصت پاسخ به سوالات‏اساتید و دانشجویان عزیز، اگر ابهامی در عرائض من بدلیل كمبود فرصت، باقی ماند برطرف شود و در هر حال آماده هستم تا نكات تازه‏ای از شما دوستان بیاموزم. من بحث را با پرسشی تاریخی از ابهام مفهوم مدرنیزم آغاز مي‏كنم؛
1 ـ گزارش تاریخی: ابهام در مدرنیزم و پست مدرنیزم
مدرنیته را از جهت ابهام و كشداربودن به آكاردئونی تشبیه كرده‏اند كه بلند و كوتاه مي‏شود و با آن موزیك‏های متنوع مي‏توان نواخت. این كلمه برچسبی است كه بر امور متعدد و گاه متناقض زده مي‏شود. و اگر در غرب مسیحی، ابهامی را رفع مي‏كند، در شرق اسلامی، ابهاماتی مي‏آفریند.
براستی امر مدرن از غیرمدرن، با چه چیز، تفكیك مي‏شود؟! آیا با زمان خاص و دقیق تاریخی؟! آیا با فیلسوف، متكلم یا هنرمند خاصی؟! آیا با سرزمین ویژه‏ای؟! مدرنیته آیا در قرن 14 و 15 با رنسانس و بازتولید اومانیزم باستانی در ایتالیا آغاز شده و یك پدیده در عرصه ادبیات، هنر، مجسمه‏سازی و نقاشی است؟! آیا در قرن 16 و با رفرماسیون مذهبی و پروتستانیزم و جنبش نفی كلیسای كاتولیك روم در آلمان و انگلیس، در گرفته است؟! آیا در قرن 17 و اوایل قرن 18 با نظریات دكارت، كانت، هابز، لاك، گالیله و نیوتن، هویت یافته؟! یا اواخر قرن 18 و قرن 19 با انقلاب صنعتی و پیدایش كارخانه‏ها و صنایع جدید و شهرنشینی و... در اروپا پدید آمده است؟! و یا با نظریه‏های سیاسی جمهوری خواهانه فرانسه و آمریكا؟! آیا رئالیسم گوستاوكوربه، سمبل نقاشی مدرنیستی است یا امپرسیونیسم كلودمونه یا اكسپرسیونیزم تجریدی پولاك؟! آیا ادبیات مدرنیستی، نوع روایت ویرجینیاولف و جیمزجویس است یا ارنست همینگوی؟! آیا موسیقی مدرن، صداهای غیرهموزن آرنولد شوئنبرگ است یا آثار استراوینسكی؟! آیا معماری مدرن، آثار لوكوربوزیه است یا والتر گروپیوس؟! آیا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 كه قرن اصلاح مذهب است، آیا مدارا بیشتر شده است؟! و مذهب مدرن، كدامیك از مذاهب پدید آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولایت كلیسا با كدام مقصد اصلی و ایجابی صورت گرفت؟!
معرفت‏شناسی مدرن، معرفت‏شناسی استقرائی بیكنی (Induetion) است یا شناخت قیاسی (Deduction)دكارتی؟! آیا تجربه‏گرائی كلاسیك انگلیسی و نگاه خشك پوزیتیویستی به عالم و آدم، یا نگاه رمانتیك به انسان و جهان، كدامیك مدرن است؟! دستگاه شناخت لاك یا بار كلی؟! هیوم یا اسپینوزا؟! و یا روش انتقادی كانت؟! كدام اپیستمولوژی، مدرن‏تر است؟! آیا شكاكیت و نسبی گرایی جدید فرانسوی یا اصالت تجربه انگلیسی، یا ایده‏آلیسم آلمانی یا پراگماتیزم آمریكایی كدام فرزند اصلی مدرنیزم‏اند؟! مدرنیته، منادی امكان شناخت صد در صد است یا امتناع صد در صد شناخت؟!
در برجسته‏ترین مكاتب اجتماعی جدید غرب، فاشیزم، استالینیزم و لیبرالیزم، كدام مدرن ترند؟! این هر سه، محصول مدرنیته‏اند و اتفاقاً هر سه با شمائل امپریالیستی در قرن بیستم به سروقت جهان اسلام آمده‏اند و ما هر سه را تجربه كرده‏ایم. در فلسفه سیاسی، آیا تمركز قدرت هابز، "دولت مدرن" است یا تكثّر قدرت و تفكیك قوای منتسكیو؟! آیا قرارداد اجتماعی روسو یا لیبرالیزم جان لاك و یا سوسیالیزم ماركس، كدام مدرن‏اند؟! یوتوپیا یا ضدّ یوتوپیا؟ ایدئولوژی یا نفی ایدئولوژی؟! دمكراسی یا توتالیتریزم؟ سرمایه‏داری بازار آزاد یا سرمایه‏داری دولتی؟! كاپیتالیزم یا سوسیالیزم؟! اصالت فرد یا جمع؟! برابری خواهی یا نفی عدالت توزیعی و دفاع از نظم خودجوش (گالاتاكسی)؟! ناسیونالیزم و مفهوم دولت ـ ملت یا انترناسیونالیزم و جهانی شدن؟! آیا اخلاق ستیزی و شخصی كردن ارزش‏ها یا اخلاق سازی غیردینی؟! آیا اخلاق عملی كانت، مدرن است یا اخلاق پوزیتویستی كارناپ؟! آیا چون بنتام و میل، "خیراخلاقی" را به "لذّت و سود" (فردی یا جمعی)، ارجاع دادن، تفسیر مدرن اخلاق است یا تحویل اخلاق به عاطفه و احساس یا شهود؟، اخلاق طبیعی، اخلاق تكاملی و تطوّرگرایی یا نیهیلزم اخلاقی؟ پذیرش كدامیك، جواز ورود به مدرنیته است؟!
اخلاق را روبنای ابزار تولید بدانیم یا به نیروی وجدان روسوئی، اعتماد كنیم تا مدرن باشیم؟ جهانی سازی و غربي‏سازی یا پلورالیزم جهانی، كدام مدرن‏تر است؟ آیا حقوق وضعی یا حقوق طبیعی و یا حقوق عرفی، كدام مدرن است؟ "سودگرایی" یا "خردناب" یا "قرارداد"، كدام منشاء "حقوق بشر" مدرن است؟ پوزتیویزم حقوقی، نسبي‏گرایی و یا واقع گرایی در مبنای حقوق بشر؟!
مي‏بینید كه در حوزه نظری، صدها ابهام در پَس كلمه "مدرنیته" وجود دارد.
اگر بگویید كه "مدرنیته"، چیزی شامل همه این ایده‏هاست، پس آنگاه معلوم مي‏شود كه مدرنیته، در واقع، نه یك گفتمان، بلكه مجموعه‏ای از پاسخ‏های متناقض به گفتمان قبلی یعنی "فرهنگ اروپایی مسیجی قرون میانه" بوده است، یعنی "نـه" گفتن به نظام مسیحی، فئودالی اروپا و حركت در جهت عكس آن در قالب تحولات مؤثری در چهار حوزه اپیستمولوژی، انتولوژی، انسان‏شناسی و تكلیف‏شناسی (حقوقی و اخلاقی) بروز كرده است و به عبارت دیگر، دری باز شده كه همه این مفاهیم متناقض و پراكنده، ظرف پانصد سال گذشته بتدریج جایگزین مسیحیت پنج قرن پیش شده است.
در این صورت، پس آیا مدرنیته، یك بحران در جواب بحران قبلی است؟ یه یك معنا، شاید. اما به معنایی كه من به آن خواهم پرداخت "مدرنیزم"، علیرغم همه ابهام و اغتشاشی كه در مفهوم خود دارد، یك ایدئولوژی متصلب با جنبه سلبی شدیدالّلحن است و خود به "دُگما"ی جدیدی تبدیل شده است.
البته این نكته چیزی از ابهام در جنبه ایجابی "مدرنیته"، كم نمي‏كند و بي‏شك، ابهامی كه در مفهوم پست‏مدرنیزم است نیز ریشه در ابهام مفهوم "مدرنیته"، دارد، در اواخر قرن بیستم، به هر چیزی، "پُست مدرن" گفته شده است: از هنر و اخلاق و اقتصاد و سیاست و تاریخ و الهیات و كیهان‏شناسی و روش‏شناسی و وسایل ارتباط جمعی تا آرایش مو و لباس.
شاید جنبش "پسا ساختارگرایی" كه حدود 40 سال قبل در فرانسه اعلام موجودیت كرد تنها یكی از علایم پایان ایدئولوژی مدرنیته بود، و فعالیت‏های پلورالیستی، نسبی گرا، فمینیستی و نقد مدرنیسم ادبی، جنبش محیط زیستی و... علایم دیگر آن بود كه در جهت شالوده شكنی مدرنیته و برخورد با جزمیت مدرنیستی در گرفت و مدرنیزم را نوعی فوندامنتالیزم و بنیادگرایی و ناكجاآبادگرایی بربادرفته و افشا شده نامید. مسأله به نقدهای ادبی، محدود نماند بلكه نیهیلیزم، از شكم مدرنیزم، بیرون آمد و مدرنیته و مدرنیزم، پروژه پایان یافته‏ای دانسته شد كه صدمات غیرقابل جبرانی به غرب و بشریت وارد كرده است و غرب از چاه قرون وسطی و سنت مسیحی كاتولیك به چاله مدرنیزم دنیازده و شهوتران در غلتیده است و حال باید این راه حل جدید نیز نفی شود. سلطه طبقاتی سرمایه‏داران كه از نتایج مدرنیزم صنعتی بود و به كالاپرستی، از خودبیگانگی، سلطه پول، شیئی گشتگی انسان و فاصله‏های طبقاتی شدید و تبعیض انجامیده بود، یكی از نقاط مورد حمله در گفتمان مدرنیته لیبرالی و سرمایه‏داری بود كه از سوی گرایشات چپ و به ویژه ماركس طرح شد. تبدیل جامعه عقلانی مدرن به قفس آهنین و بوروكراتیزه شدن سلطه سرمایه‏داری، و ابزار شدن انسان و له شدن او زیر چرخ‏های ترقی و توسعه و اسارت جدیـد انسان، نقـد دیگری بـود كه ابتـدا از سـوی ماركـس سرمایه‏داری (ماكس وبر) و پاره‏تو و موسكا به عنوان "اعترافات"، طرح شد و سپس حلقه فرانكفورت و دیگران به نحو دقیق‏تر و شجاعانه‏تری آن را ادامه دادند.
پیدایش "جامعه مدرن آنومی"، سرگشتگی اخلاقی، درهم شكستن ارزش‏ها و فقر اخلاقی و معنوی نیز جزء عوارض مدرنیسم بود كه توسط جامعه شناسانی چون دوركهایم مطرح مي‏شود و البته این مشكلات با پیشنهادات او چون تشكیل گروههای مدنی و تقسیم كار اجتماعی و... نیز حل نشد بلكه بغرنج‏تر شد.
نقدهای هگلی چه از سوی هگلیان جوان، و حتی هگلي‏های راست به جامعه مدرن سرمایه‏داری و انحطاط‏های بزرگی كه پتانسیل عقل مدرن را تمام شده، اعلام كردند، نقاط دیگری از آسیب پذیری مدرنیته را نشان داد و امروز، اساساً معرفت‏شناسی مدرنیته كه نقطه شروع مدرنیزم است، اساساً زیر سؤال رفته است و پست مدرنیستها، از چیزهایی سخن مي‏گویند كه هر یك برای تخریب مبانی فكری ایدئولوژی مدرنیته، كافی است؛ از تلقی علم به عنوان جزئی از فرهنگ، نفی مفاهیم كلیدی، وابستگی علوم اجتماعی و انسان‏شناسی به متن، مركز زدائی از علم، نفی پارادایم علمی واحد و قواعد عام، پایان یوتوپیای مدرنیته، نفی امكان استقلال فرد و فردگرایی قرن هفدهمی، نفی فهم‏پذیری كل جهان اجتماعی، نفی عقلانیت رفتارها و نفی "ســوژه" به عنوان پایه فلسفی ایدئولوژی مدرنیته و پایان فراروایت‏ها.
فلسفه اروپایي‏بعد از هایدگر و بعد از فلسفه تحلیلی ویتگنشاین و ابرهای پراكنده دیگری به تدریج به یكدیگر متصل شدند و عقلانیت ابزاری سرمایه‏داری و فردگرایی لیبرال را مخدوش كردند، امكان ادراك، حتی ادراكِ "خود"، گرچه از نوع مدرن آن، زیر سؤال مي‏رفت و داوری جزمی له یا علیه هر ارزشی ناممكن شده است. پست مدرنیزم تاریخی از تغییر بنیادین سازمان‏های اجتماعی، سیاسی مدرنیته و فرهنگ آن خبر مي‏دهد، پست مدرنیزم روش شناختی، بنیادهای معرفت مدرن غربی را متزلزل مي‏خواند و دیگر هیچ وحدت و غایتی در عالم و آدم نمي‏بیند، نه از نوع مادی و كور و نه از نوع الاهی و دینی آن. متلاشی شدن خانواده، ترویج مفاسد اخلاقی، سقط جنین، همجنس بازی، شهوت پرستی در محراب نفس و نفی همه اصول اخلاقی و ارزش‏های دینی اجتماعی نیز جزء فرآورده‏های مدرنیته، خوانده شده است.
برخی معتقدند كه مدرنیزم، جنبشی علیه اروپای مسیحی و فئودالی بود و پست مدرنیزم، مرحله انكار مدرنیزم و اعلام پایان پروژه و بن بست انسانی است.
اما من در اینجا تنها از خود متفكران غرب، نقل قول كردم و هنوز نمي‏خواهم قضاوت ارزشی و داوری اخلاقی یا... در باب سنت‏های مسیحی، مدرنیزم یا پست مدرنیزم كرده باشم كه آیا هر یك نسبت به قبلی، پدیده‏ای لزوماً متعالي‏تر و متكامل‏تر است یا نازل‏تر و یا هیچ.
نخستین سوالی كه اینك بدان مي‏پردازم آن است كه آیا "مدرن"، در قیاس با سنت‏های اروپایی و مسیحی، مدرن است یا كلیشه‏ای عام و بشری است كه نسبت به همه فرهنگ‏ها و ادیان ـ و در اینجا به ویژه، "اسلام" ـ مضمون غربی مدرنیته، لزوماً مدرن و مترقی و تازه است؟!
بي‏شك علیرغم همه ابهامات و تشتّت در تعریف مدرنیته، مي‏توان به برخی از مهم‏ترین شاخص‏های آن در آثار كلاسیك مدرنیته اشاره كرد كه در ذیل عناوینی چون رنسانس، انقلاب صنعتی، اومانیزم، رفورمیزم مذهبی و پروتستانتیزم، لیبرالیزم، روشنگری و نقد سنت‏های محافظه‏كار كلیسایی ذكر شده‏اند. من این شاخص‏ها را علي‏الاصول در دو دسته معرفتی و عملی دسته‏بندی كرده‏ام. مفاهیمی چون عقلگرایی، علم‏گرایی و استقراء و تجربه، شكاكیت در الهیات مسیحی، عقل ابزاری، تكنولوژی و ماشینیزم، شهرنشینی و تقسیم كار و تفكیك نهادها و بوروكراسی، فردگرایی، اومانیزم، آزادی، سكولاریزم، دمكراسی لیبرال، سرمایه‏داری و بازار آزاد، مصرف گرایی، ترقّی و توسعه مادی، تقریباً همه این مفاهیم در اروپا برای نخستین بار در تعارض صریح فرهنگ مسیحی و ساختار معیشتی و اقتصادی قرن‏های پیشین اروپا وارد عرصه فرهنگ و تمدن غرب شده و آن را متحول كرده‏اند. همه این مؤلفه‏ها را شاید بتوان در دو نقطه كانونی، متمركز كرد كه یكی تعریف عقل (توانایی و حدود معرفت انسانی) و دیگری تعریف انسان (حقوق و كرامت انسان) است و نظریه پردازان برجسته غرب كه بدون آنكه خود در قرن‏های قبل بدانند، ما امروز آنان را تئوریسین‏های مدرنیته مي‏خوانیم، مدعی كشف دوباره قدرت عقل انسان و نیز حقوق او بوده‏اند.
2- اپیستمولوژی مدرنیته:
در باب شناخت، دو جریان بیكنی و دكارتی را بدیلهای اپیستمولوژی قرون وسطی دانسته‏اند كه عاقبت بنحوی در پروژه كانت، به یكدیگر رسیدند و لذا "كانت" را "فیلسوف مدرنیته" خوانده‏اند.
اسلام، سه سطح از "شناخت" یعنی معرفت حسّی، معرفت عقلی، معرفت شهودی را به رسمیت مي‏شناسد و معرفت وحیانی را با مضامینی از سنخ هر سه حوزه معرفت (حسّی، عقلی، شهودی) و حوزه‏های فراتر از آن، منبع مستقلّ معرفت مي‏داند. بخشی از حقائق عالم، از نوع محسوسات، معقولات، مشاهدات و... كمابیش در دسترس افراد بشر است كه در صورت تعلیم و تربیت، این ادراكات، افزایش مي‏یابند، همچنین انضمام این ادراكات به یكدیگر، ادراكات مركب و پیچیده‏تری پدید مي‏آورد و در هر حال، افزایش هیچیك از علوم تجربی، عقلی و تجربیات باطنی، اگر با متد صحیح، صورت گیرد تعارضی با وحی ندارد و در عین حال، برخی گزاره‏های معرفتی و ضرورتهای عملی متعالي‏تر وجود دارند كه جز از طریق "وحی"، قابل كسب نیستند.
ادراك حسّی، ابتدائي‏ترین نوع درك بوده و در حوزه خود، معتبر است و فقدان هر حسّ به فقدان بخشی از آگاهي‏ها مي‏انجامد زیرا محسوسات را بدون وساطت حسّ، عقل به تنهائی نمي‏تواند درك كند. اما بدون عقل نیز، ادراك حسّی، بی فایده و بي‏سرانجام خواهد بود. نه از خطای حواسّ، بي‏اعتباری درك حسّی را مي‏توان نتیجه گرفت و نه بدون كمك عقل، اعتبار ادراك حسّی، قابل اثبات خواهد بود. بنابراین باید نه چون آمپریستها و به ویژه پوزتیویستها، شناخت حسی را مطلق كرد و نه چون دكارت، منكر اعتبار شناخت حسّی شد. شناخت حسّی، معتبر است اما اگر منكر شناخت حضوری و بدیهیات شدیم، هیچ تجربه و احساسی، منشاء علم نمي‏شود و كل علوم تجربی، غیرقابل توجیه شده و منطقا فرومي‏پاشند و هیچ قانون علمی نخواهیم داشت بعلاوه خطاپذیری حسّ، امر تجربه شده‏ای است و علوم غیرتجربی هم اعتبار خود را از شناخت حسّی نمي‏گیرند. تجربه و استقراء در حوزه محسوسات، مفیدند اما مستغنی از عقل نیستند، خطاپذیرند، محدود به زمان و مكان خاصّ‏اند، جزیي‏اند، ظاهربین‏اند، متاثر از شرایط بدنی و نفسانی انسانند و در عین حال، با رعایت همه شرائط و در حوزه خود و حدود خود، محترمند.
ادراك عقلی، منشاء اساسیترین معرفتهای بشری است. بدون عقل، دین نیز نه قابل اثبات و نه قابل درك است. عقل، یك ارزش بنیادین است و حتی امور تعبّدی اسلام، مبنای عقلی دارند. ما به صدق گزاره‏های اسلامی معتقدیم و "حقّانیت" را در گزاره‏های خبری، مترادف با "صـدق" مي‏دانیم و "صـدق" را علاوه بر "صدق اخلاقی" به مفهوم "صدق منطقی و فلسفی" مي‏دانیم كه البته اعمّ از "صدق تجربی" است و به مفهوم صرفا "انسجام درونی گزاره‏ها" برای توجیه باور نیز نیست تا یك "افسانه منسجم" را نیز صادق بدانیم.
متفكران مسلمان، عقلگرایند گرچه دكارتی نیستند و عقل را كافی و خودكفا نمي‏دانند. به عبارت دیگر اولاً شناخت حسی را انكار نمي‏كنند و ثانیا اعتبار "گزاره‏های عقلی محتاج به استدلال" را بر اعتبار "گزاره‏های عقلی بي‏نیاز از استدلال" (چون امتناع تناقض یا رفع تناقض، امتناع انفكاك معلول از علت تامّه، اصل هوهویة، حمل اولی و... اولیات و وجدانیات) مبتنی مي‏كنند و اعتبار "گزاره‏های بدیهی عقلی" را كه ـ یقیني‏اند - ذاتی و یا ناشی از شناخت شهودی مي‏دانند كه خطاناپذیر است زیرا واسطه‏ای در كار نیست مگر آن كه خطا در تفسیر آن صورت گیرد.
به عبارت دیگر، قضایای وجدانی (من هستم، مي‏ترسم، شك دارم) خطاناپذیرند چون گزاره و واقعیت، هر دو نزد ما حاضرند. در خطاناپذیری "قضایای منطقی" كه حاكی و محكّی، هر دو در ذهن‏اند (مفهوم انسان، كلی است.) و یا قضایای تحلیلی كه مفهوم موضوع و محمول، در آنها یكی است، نیز بحثی نیست. بدیهیات ثانویه نیز از بدیهیات اولیه، استخراج مي‏شوند. پس صدق گزاره‏ها، یا با شهود و بداهت و یا با استدلال منطقی مبتنی بر آنها، احراز مي‏شود و بسیاری از معارف اصلی بشری (اعمّ از دینی و غیر دینی) با همین روش، قابل درك است.
گزاره‏های اسلامی با چنین ادراك عقلی، نباید تعارضی داشته باشند و معتقدیم كه نه تنها چنین تعارضی ندارند بلكه مستقیم یا غیر مستقیم، به عقل، مستظهرند و "اعتبار شرعی و دینی" به چنین ادراكات عقلی داده و از عقل، حمایت كرده و آن را جزء منابع دین دانسته‏اند.
بنابراین از منظر اسلام، میوه ممنوعه در بهشت، عقل و علم نبوده‏اند بلكه عقل، پایه اسلام است و خود نیز در سایه اسلام رشد كرده است. علوم تجربی و استقراء نیز حتی اگر برای كسب قدرت و فایده (مفاهیم بیكنی) به كار روند مشروط به آن كه به "حقیقت"، "عدالت" و "اخلاق"، پشت نكنند، نه تنها حرام و تابو نیستند بلكه مورد تشویق اسلام بوده‏اند. این است كه تعارض "علم و دین" یا "عقل و دین" در جهان اسلام، بعنوان مسائل عمده‏ای مطرح نشدند و تنها پس از ترجمه از الاهیات غرب، مورد بحث متفكرین مسلمان در قرون اخیر قرار گرفته‏اند و به همین دلیل است كه هم علوم تجربی و فنّاوری و هم علوم عقلی و فلسفی در سایه اسلام، رشد كرده و بالیدند. در اسلام، حتی اعتبار ادله نقلی و مرجعیت دینی نیز با عقل، اثبات و یا تأیید مي‏شوند و شرط "عدم مخالفت با عقل"، جزء شروط اعتبار گزاره‏های دینی ماست و معتقدیم گزاره‏ای مخالف با عقل در سراسر قرآن كریم و سنّت قطعی پیامبر (ص) وجود ندارد. ما در سراسر معارف اسلامی، داوری عقل را لازم مي‏دانیم و البته آن را كافی نمي‏دانیم و محدودیتهای عقل را نیز در نظر داریم و این بدان معنی است كه "وحی"، مضامین فراتر از "عقل" را دراختیار مي‏نهد زیرا عقل، محدودیت هایی دارد و خطاپذیر نیز هست اما هیچ یك از مفاهیم وحی اسلامی با عقل، درنمي‏افتد و ناسازگار نیست.
اگر "عقل"، پیامبر باطنی و "پیامبران"، عقل ظاهري‏اند و اگر وحی و عقل، راههائی برای درك مراتب گوناگون "حقیقت"اند پس نمي‏تواند میان آنها تعارضی باشد و اگر تعارضی دیده شود، بدوی و ظاهری است.
خدای اسلام، در تاریكی مجهولات علمی و معضلات عقلی، اثبات نشده تا با پیشرفت علوم یا عقل ورزی بشر، عقب نشینی كرده و كوچك و محو شود بلكه پیشرفت عقول و علوم، همواره مویدات بیشتری بر عقائد اسلامی مي‏افزاید و هیچ تجربه عملی و آزمایش طبیعی، نقض هیچ یك از مدعیات اسلامی را اثبات نكرده است.
ما در اسلام، نه به "سمبلیك دانستن زبان دین" و نه به "تفكیك قلمروی ایمان و تجربه دینی از قلمروی عقل"، محتاج نشدیم زیرا اسلام نه براساس طبیعیات ارسطو، الاهیات خود را بنا كرده بود، نه با هیئت بطلمیوسی، گره خورده بود و نه زمین را مركز جهان مي‏دانست و نه كشف قوانین طبیعت را به منزله نفی خالقیت یا قدرت خدا مي‏دانست و بنابراین هیچ یك از كشفیات گالیله، كپرنیك، براهه و كپلر و نیوتن، نه تنها منافاتی با الاهیات اسلامی ندارد بلكه بخشی از این كشفیات، از ابتدا جزء مدّعیات اسلام بود و یا توسط متفكران مسلمان، اعلام شده بود و در جهان اسلامی، كسی از آن، بوی زندقه و كفر، استشمام نكرده بود. ادعای نظام عمومی مكانیك و عقلانی دیدن جهان فیزیك، هیچ یك، جهان بینی اسلامی را نلرزانده بود تا "كفـر"، تلقی شوند. مفاهیم اسلامی در باب خدا و ماوراء الطبیعه، قابل تبیین عقلی بود و نیازی به خشونت و تفتیش عقائد نداشت. اسلام، تصویری انسانی از خدا ارائه نداده بود تا خدای او، به قول كُنت، خدای دوره كودكی بشر باشد و پس از بلوغ عملی و عقلی بشر، متروكه شود. خدای اسلام در گوشه‏ای از عالم، پنهان نشده است بلكه خدای همه عالم است و با همه اشیاء، نسبت مساوی دارد و همه اشیاء بدون استثناء، مظهر قدرت و علم و حكمت و مشیت او و آینه جمال و كمال و جلال اویند و در این خصوص، فرقی میان پدیده‏هائی كه علتشان برای ما آشكار یا پنهان است، وجود ندارد بلكه جهان با همه علل و اسباب طبیعی و فوق طبیعي‏اش وابسته به اوست و او بر زمان و مكان، مقدم است و همه چیز، فیض اوست. خدا در ردیف علل طبیعی نیست تا اگر علل طبیعی پدیده‏ای كشف شد، خدا انكار شود بلكه جهان و همه علتها و معلولها و مكشوفات بشر و خود بشر یكسره، كار خداوند است. خداوند، علت نخستین به معنای طبیعی نیست تا استثنائی بر "قاعده علّیت" بوده و یا خود، علّت خود باشد و یا فرض "علّت نخستین"، مستلزم تناقض گردد بلكه او اساسا معلول نیست تا محتاج علت باشد.
معرفت‏شناسی كانت نیز كه از شاخصهای برجسته مدرنیته دانسته شده و مقولات دوازده‏گانه كانتی را بر همه چیز حاكم ساخت، عملاً مشكلی از معرفت و آگاهی را حل نكرد بلكه راه شناخت را در واقع، مسدود ساخت.
كانت دانست كه صرفا با معقولات اولیه (برگرفته از محسوسات)، "علم" پدید نمي‏آید ولی معقولات ثانیه (اعم از مفاهیم منطقی و فلسفی) را كاملاً ذهنی و جزء ساختمان ذاتی ذهن دانست و خطای او همینجاست. زیرا نه ذهن، پیش‏ساخته‏ای دارد و نه همه معقولات موجود در ذهن، صددرصد ساخته ذهن و به كلّی، منقطع از خارجند. او زمان و مكان را نمي‏تواند تعریف كند و در عین حال "علم" را واقع در ظرف زمان مي‏داند حال آن كه علم، گرچه در زمان خاصی پدید آید و مبادی و مقدماتش، امور زمانی باشد ولی خود علم، گرفتار زمان نیست و بعبارت دیگر، زمان، ظرف علم است نه قید علم. بعلاوه كه زمان نیز حالت جسم است نه مفهوم صرفا ذهنی.
بعلاوه، مقولات ذهنی كانت، چگونه صددرصد ذهنی و ساخته ذهن‏اند و در عین حال، بر اشیاء خارجی، منطبق مي‏شوند؟ و این ارتباط و انطباق چگونه میان امور ذهنی محض كه به نظر او منشاء خارجی ندارند با واقعیات خارجی پیدا مي‏شود؟! و در این صورت چه ارتباطی میان عالم و معلوم خواهد بود؟!
همچنین اگر كانت معتقد است كه ماده "علم"، در خارج از ذهن، وجود دارد و سپس با مفاهیم ذهنی، تركیب مي‏شوند پس لااقل در این مورد، پذیرفته است كه علّیت (تاثیرو منشائیت "ماده خارجی" برای "مفهوم ذهنی")، صرفا یك امر ذهنی نیست بلكه منشاء عینی دارد و این نقضی بر مقولات فاهمه اوست. بعلاوه كه اگر علّیت را صرفا صورت ذهنی بداند، نمي‏تواند وجود جهان را اثبات كند و به شكّاكیت افراطی و سوفیزم خطرناكی در مي‏غلطد زیرا بدون پذیرش "علّیت"، اثبات واقعیت جهان چگونه صورت مي‏گیرد؟! مگر تصویر ذهنی ما از جهان، معلول وجود خود جهان نیست؟ و بدون جهان، تصویر ذهنی جهان چگونه ممكن است؟! پس آیا این علّیت را نیز مي‏توان صرفا تصویری ذهنی دانست؟ در این صورت، چگونه جهان واقعی، اثبات مي‏شود؟! كانت، علم را در غرب برای همیشه از واقعیت، جدا كرد و ادراكات انسانی را صرفا ذهنیات او خواند و این، شكل جدیدی از سوفیزم بود كه باز تولید شد.
اگر ما اپیستمولوژی كانت را مورد انتقاد قرار دهیم بنابراین در واقع، بسیاری تحولات بعدی در حوزه فلسفه، كلام، اخلاق، عرفان، سیاست و حقوق را نیز مورد نقد قرار داده‏ایم. گرچه عقلگرائی دكارتی و تجربه‏گرائی بیكن و هیوم و لاك و سپس تلفیقی از این دو بدست كانت، راههای مختلف با نتایج متضادی بودند اما همگی در نفی الاهیات مسیحی و ارزشهای كلیسا، مشترك بودند و آنچه بعدها به تدریج، جایگزین شد، نه عقلگرائی بلكه نوعی "تجربه‏گرایی توام با متن شكاكیت" بود كه امروز بخش اعظم جهانِ اصطلاحا مدرن غربی را تحت سیطره خود گرفته است.

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
مقالات استاد رحیم پور

 

منبع:magiran.com

اصلاحات مذهبي و اصلاح مذهب
اسلام، مدرنيته و اصلاحات مذهبي

نويسنده: استاد رحيم پور ازغدي

بعد ديگر مدرنيته، رفورميسم مذهبي و جنبش ضد كليساي كاتوليك رومي دانسته شده است. اختلافات اصلي بر سر اعتراض به تشريفات دعا، سلسله مراتب كليسا، اتوريته پاپ، اعترافات و خريد و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرد كشيش ها، چگونگي تفسير آيين عشا رباني، فساد مالي و اخلاقي درون كليسا، غسل تعميد كودكان ترجمه انجيل و حق قرائت فردي آن و «خودكشيشي»، خشونت هاي مذهبي، تثليث، گناه نخستين، شمائل مذهبي، ميوه ممنوعه، و... بوده است كه به انشعابات گوناگون مسيحي منجر شد. ما اين بعد از مدرنيته را چگونه مي بينيم؟!اسلام در اين خصوص، بدون ترك آخرت و زهد و تقوي و اخلاق و بدون تشويق به دنياپرستي، دعوت به اصلاح امور دنيا مي كند. اولادر اسلام، طبقه اجتماعي و كاست هايي به نام «روحاني» يا «كشيش» نداريم و مسجد بر خلاف كليسا، يك نهاد به مفهوم جامعه شناسي آن نيست و در آن، تشريفات و سلسله مراتب واتوريته هاي اسرارآميز،وجود ندارد. تنها اتوريته و مرجعيت معتبر، اتوريته «علم» و «تقوي» است و علما دين، نه طبقه خاصي اند و نه درگير تشريفات ويژه اي. هركس مي تواند بدون هيچ تشريفات به مدارس ديني رفته و عالي ترين مراتب علمي و اخلاقي را طي كند. گرچه در جامعه ، گاه تشريفات مذهبي و القاب اجتماعي در اين باب، پديدمي آيدامامتن اسلام، هيچ قيدوبندي دراين خصوص ندارد،نه شرط لباس،نه شرط طبقه،نه شرط مليت و جنسيت.
    مسلمان در دنيا يا مسلمان در آخرت؟
    همه مسلمانان در دنيا، «مسلمان» محسوب مي شوند اما در «آخرت»، ملاك اسلام، شناسنامه نيست بلكه ايمان و عمل صالح است. ثانيا همه پيروان انبيا الاهي و از جمله يهوديان و مسيحيان را تا پيش از بعثت پيامبر بعدي، در صورتي كه اهل ايمان و عمل صالح بوده باشند اهل نجات مي دانيم. ثالثا همه پيروان اديان الهي را كه پيام محمد (ص) را به درستي نشنيده اند و بدين علت به او ايمان نياورده اند، در صورتي كه اهل ايمان و عمل صالح باشند، نيز اهل نجات مي دانيم و معتقديم عذاب الاهي بدون ابلاغ پيام، عادلانه نيست و جهنم، مجازات بي اطلاعي و ناآگاهي نيست. حتي در مورد ساير بشريت نيز معتقد به جهنمي بودن ضعيفان و ناآگاهان نيستيم و معتقديم كه خداوند با رحمت خويش با آنان برخورد خواهد كرد. بنابراين روشن است كه ما بدون آنكه به نسبيت، شكاكيت و پلوراليسم افراطي تن دهيم، معتقديم كه با برادران و خواهران غيرمسلمان، اعم از مسيحي و يهودي و ساير اديان، بايد با مدارا و برادري و دوستي، مواجه شد و به آنان خدمت كرد و حقوق آنان را محترم شمرد و حتي آنان را، اگر اسلام را نمي شناسند، در صورت درستكاري، اهل نجات هم دانست. قرنهاست كه مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان و پيروان اديان ديگري در جهان اسلام در امنيت كامل زيسته اند و حكومت اسلامي، موظف به تامين امنيت، حقوق و آسايش آنان است. در «حكومت اسلامي نمونه» يعني حكومت پيامبر (ص) وعلي (ع)، صدهانمونه ازاين دست آمده وقرآن كريم نيزدراين باب سفارشات اكيد كرده است.
    پاورقي:
    1(): فصلنامه كتاب نقد، تابستان1381 ، شماره23

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
 

          

      

کتابهای استاد حسن رحیم پور ازغدی:

1-محمد(ص)؛ پیامبری برای همیشه     چکیده مطالب کتاب      

                                              متن مقاله محمد پیامبری برای همیشه

2-حسین(ع)؛عقل سرخ

3-مهدی(عج)؛ده انقلاب در یک انقلاب

4-علی(ع) و شهر بی آرمان

5-عقلانیت

6-عرف قدسی

7-فقه و تئوری دولت

8-چهار گفتار

9-پنج گفتار

10-مدارا نه از راه پلورالیزم

11-مشروطه شرعی و مشروعه شرطی

12-اسنادی تاریخی تقدیم به عالیجناب پاپ

13-گفتگوی انتقادی با علوم اجتماعی

14-از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

  

لیست محصولات موسسه فرهنگی طرحی برای فردا



آثار صوتی و تصویری(سخنرانی های استاد رحیم پور)

1-مجموعه 400 جلسه سخنرانی(نرم افزاری+mp3)-سال 71 تا 87

2-مجموعه 320 جلسه سخنرانی فشرده تصویری(مخصوص موبایل)

3-گلچین تصویری1(14 جلسه تصویری

4-مجموعه تصویری من و تو برادریم 1 و 2 (با موضوع وحدت)

5-مجموعه تصویری حقی که به گردن ماست

6-مجموعه تصویری((انسان رها خواهد شد))(15 جلسه با موضوع مهدویت)

7-مجموعه تصویری حسین(ع)؛عقل سرخ ( 18 جلسه)

8-مجموعه تصویری ((بپایید رودخانه مرداب نشود))(10 جلسه با موضوع انقلاب اسلامی)

9-مجموعه تصویری ((آموزش و پرورش؛دوباره بیاندیشیم))

10-مجموعه ((سلسله گفتار خمینی شناسی))(15جلسه تصویری)

11-مجموعه تصویری زن(12 جلسه تصویری)

12-نرم افزار زن(12جلسه صوتی و تصویری)

13-نرم افزار خط امام؛عرفان،جهاد،عدالت))(15 جلسه فشرده صوتی و تصویری)

14-نرم افزار (( محمد(ص)؛ پیامبری برای همیشه))(18جلسه فشرده صوتی و تصویری)

15-سخنرانی تصویری((جزب جهانی مستضعفین برقرار باد))

16-مجموعه کامل تصویری 360 جلسه

17-سخنرانی تصویری (( علی از فتنه می گوید))

18-مجموعه تصویری(( اشباح دهه اول در اشخاص دهه چهارم))+((امام خمینی در صحنه یا

موزه))

19-مجموعه تصویری ((هژمونی سوم در در دنیای جدید)) ( گزیده ای از سخنرانی های بین

المللی)

20-مجوعه تصویری ((زنان ، مردان و آئین عشق ورزی))

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در


-امام سجاد علیه السلام و تدوین مانیفست زندگی دینی
دانشگاه مشهد-آذرماه 1390
پاسداشت شهادت امام سجاد علیه السلام
تاریخ پخش از شبکه یک:18آذر90

-غدیر؛جعمبندی یک تاریخ

شیعه کیست؟

درجمع طلاب ایرانی و غیر ایرانی حوزه علمیه خواهران-مشهد-عید غدیر90

تاریخ پخش از شبکه چهار:24آبان90

-مدیریت اخلاقی،عقلانی
در جمع دانشجویان دکترای مدیریت راهبردی-دانشگاه عالی دفاع ملی
مهرماه 1390
تاریخ پخش از شبکه یک: 15 مهر 1390
برنامه طرحی برای فردا

 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال90

 

-به سوی نبردی بزرگ

بیداری اسلام و صهیونیزم جهانی

رمضان ۹۰

تاریخ پخش از شبکه یک:

۱۱شهریور ۹۰

-انقلاب کلیشه شکن مبادا کلیشه شود

یادمان شهید بهشتی-در جمع مدیران فرهنگی-تیرماه90

تاریخ پخش از شبکه یک:10تیر 90

 

-روشنفکری دینی و ضریب آگاهی در دهه ی پنجاه

(دکتر شریعتی،علوم انسانی، و گفتمان توسعه)

یادمان معلم فرزانه دکتر علی شریعتی

۲۹ خرداد ۹۰-سالروز شهادت دکتر شریعتی

تاریخ پخش از شبکه یک:سوم تیر 90

 

 

-امر به معروف جهانی،نهی از منکر جهانی

(ضرورت جهاد بین المللی و حمایت از نهضت های آزادی بخش)

نشست دانشجویی دفاع از جنبش های بیداری اسلامی در منطقه

اردیبهشت 90

تاریخ پخش از شبکه یک : 23 اردیبهشت 90

برنامه طرحی برای فردا

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال89

 

-ایران سرمشق بیداری اسلامی خواهد شد
بازخوانی اسناد لانه ی جاسوسی57
13 آبان 89
تاریخ پخش از شبکه یک:13آبان90

-خلاقیت و شریعت
(فرهنگ و هنر و رسانه)
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی-اردیبهشت 89
تاریخ پخش از شبکه یک:22مهر90

-شب قدر و قضاء الهی و علیت و آزادی

دانشگاه الزهرا-تهران-رمضان ۸۹

تاریخ پخش از شبکه یک:۲۸ مرداد ۹۰-۱۸ رمضان

 

مفهوم سایسی مشروعیت و ضرورت بنیاد شناسی

دانشکده الهیات دانشگاه تهران-1389

تاریخ پخش از شبکه یک:17تیر90

 

-پیش فرش های ایدئولوژیک در علوم اجتماعی غرب

یادمان شهید آوینی- دانشگاه علامه طباطبایی-فروردین 89

تاریخ پخش از شبکه یک:19 فروردین 90

-آخرالزمان،از اول انسانیت تا احیاء آن

در جمع خانواده شهدا و ایثارگران

برج آزادی تهران-شعبان89

تاریخ پخش از شبکه یک:5مرداد89

-تولید ثروت جهاد به نام خدا

سالگشت جهاد سازندگی

در جمع جهادگران و تولیدکنندگان

مشهد-89

تاریخ پخش از شبکه یک:4تیر89

 

-نام مقاله:پروژه های ضد زن

سمینار بین المللی ( رسانه،زن،خانواده)

در جمع زنان اندیشمند مسلمان

تهران-اردیبهشت89

تاریخ پخش از شبکه یک : 24 اردیبهشت 89

تاریخ پخش از شبکه چهار:15 اردیبهشت89

 

-مهندس مسلمان

مبانی نظری وتاریخ مکانیک و فیزیک در تمدن اسلامی

در جمع مهندسان سراسر کشور-مشهد-اردیبهشت89

تاریخ پخش از شبکه یک:29شهریور89-برنامه طرحی برای فردا

 

-همایش پس از سی سال سیرت و صورت انقلاب اسلامی

دانشگاه صنعتی شریف-20اردیبهشت89-

تاریخ پخش از شبکه چهار:13خرداد89

 

-مطهری و نقد تشیع خرافی

حوزه علمیه قم-در جمع طلاب غیر ایرانی-اردیبهشت89

تاریخ پخش از شبکه یک:21خرداد89-برنامه طرحی برای فردا

 

-شریعتی و ایدئولوژی روشنفکری

یادمان شریعتی

دانشکده ادبیات دانشگاه تهران-تالار فردوسی-خرداد89

تاریخ پخش از شبکه یک:29خرداد89

-جهاد ابراهیمی و توسعه اسلامی-ایرانی

در جمع دانشجویان اردوهای جهادی

دانشگاه تهران-آبان 89

تاریخ پخش از شبکه یک:26و28آبان-عیدقربان

 

-ازحکومت دینی حراست کنیم

تاریخ پخش از شبکه یک:5آذر89

-مشعلی فرا راه جنبش دانشجویی

چگونه می توان انقلابی ماند؟

برگداشت 16 آذر-در جمع تشکلهای دانشجویی

یزد-آذر89

تاریخ پخش از شبکه یک:10 آذر 89

 

-امتناع انقلاب فرهنگی بدون انقلاب دینی

در جمع اساتید دانشگاههای سراسر کشور-تابستان 89

تاریخ پخش از شبکه یک:19 آذر 89- برنامه طرحی برای فردا

-ما و سه رویکرد در باب علم

در جمع انجمن های علمی و نخبگان دانشگاههای سراسر کشور

دانشگاه تهران-اردیبهشت89

تاریخ پخش از شبکه یک:سوم دی 89

 

-تقلید و اجتهاد در علوم انسانی

دانشگاه علوم انسانی باقرالعلوم-قم-مهر89

مراسم آغاز سال تحصیلی 89-90

تاریخ پخش از شبکه یک:8 بهمن 89-ساعت 18:00

برنامه ی طرحی برای فردا

-ده فرمان از پیام آور رحمت و عدالت

خرداد89

تاریخ پخش از شبکه یک:12بهمن 89-ساعت15

 

 

-حقوق اسلامی بشر جهانی خواهد شد

در جمع دانشگاهیان از کشورهای آمریکای لاتین

تهران-89

تاریخ پخش از شبکه سه : 3 فروردین 90

برنامه پرسش ها و پاسخ ها

-برادری اسلامی بیداری اسلامی

در جمع علما و مردم شافعی

تالش-گیلان-هفته وحدت89

تاریخ پخش از شبکه یک:6 اسفند 89

برنامه طرحی برای فردا

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال88

 

-انقلاب در هنر و معماری
در جمع هنرمندان
مشهد-اردیبهشت 88
تاریخ پخش از شبکه یک:
4آذر90
برنامه طرحی برای فردا

 

-دکترین مردم سالاری و انقلاب اسلامی

آکادمی علمی روسیه –دپارتمان شرق شناسی

مسکو-22بهمن88

تاریخ پخش از شبکه سه:4فروردین90

برنامه پرسش ها و پاسخ ها

 

-از سوگ فروپاشی تا جشن بیداری انقلاب

در جمع دانشجویان شیعه ترکیه

ایران-مرداد88

تاریخ پخش از شبکه یک:20 اسفند89

-چگونه گفتگو کنیم؟

میلاد پیامبر اکرم(ص)-هفته وحدت

بین علماء شیعه و اهل سنت آذربایجان غربی.

همایش مشترک علماء شیعه و اهل سنت

آذربایجان غربی-ارومیه-اسفند88

تاریخ پخش از شبکه یک:29 بهمن 89

-انقلابیون 57 چه می گفتند چه می خواهند؟

دانشگاه صنعتی شریف-88

تاریخ پخش از شبکه یک:22بهمن89

 

-تفکر جهانی ، دشمن ، وحدت اسلامی

در جمع علماء اسلامی مذاهب-تربت جام-عید مبعث-88

 

-عیسای قرآن،مسیح عقلانی است.

مهر88_اکتبر2009-دانشگاه کاتولیک اروپایی-

تاریخ پخش از شبکه یک:18دی88

 

 

-ولایت:مکتب ِ عقل ، اخلاق و عدالت

جشن بزرگ غدیر خم

آذر 88-مشهد-دانشگاه آزاد اسلامی

تاریخ پخش از شبکه یک:13آذر88

-امام و منشور روحانیت

در جمع فضلاء حوزه علمیه مشهد-مرداد88

 

-آذر88 دانشگاه شهید بهشتی سمینار نواندیشی دینی

تاریخ پخش از شبکه یک:11دی88

 

-خانواده در پناه 5 میثاق-

به مناسبت روز خانواده-پاییز88

تاریخ پخش از شبکه یک:31اردیبهشت89

 

-مجاهدین و قاعدین در نبرد نظریه ها

(تولید علمی یا تقلید علمی)

نخبگان علمی بسیجی دانشگاه علم و صنعت

هفته بسیج 88

تاریخ پخش از شبکه یک:6آبان88

 

-ضرورت بازخوانی اسناد لانه ی جاسوسی

لانه ی جاسوسی-12 آبان 88

تاریخ پخش از شبکه یک:13آبان88

 

-امام رضا:آزادی در اندیشه،مدارا در اخلاق،قاطعیت در ایمان

مشهد-تالار ابن سینا-6 آبان 88

تاریخ پخش از شبکه یک:8/8/88-میلاد امام رضا(ع)

 

-زنان،مردان و آئین عشق ورزی

مراسم ازدواج دانشجویی- اردیبهشت88

 

-از خانواده مسلمان تا خانواده اسلامی

مشهد بهار88-سمینار پژوهش در آسیب شناسی ازدواج

تاریخ پخش از شبکه یک:29آبان88

 

-تعلیم و تربیت و نهضت انتقادی ما

خرداد88

تاریخ پخش از شبکه یک:22آبان88

 

-وحدت اسلامی و گفتگوی انتقادی

در جمع علماء جعفری،حنفی و شافعی-استان گلستان-عید مبعث88

-محمد(ص) آقای دنیا و آخرت

شواری اداری مسئولین استان تهران-اسفند88

علی(ع) از فتنه می گوید

13رجب88

 

 

-توسعه علم با چشم بسته؟!

(نگاه غیر علمی به علم)

در جمع اساتید هیئت های علمی دانشگاه پیام نور-تهران-خرداد88

تاریخ پخش از شبکه یک:9مهر89

-طلبگی را دوباره تعریف کنیم

در جمع طلاب و فضلاء شاهد و ایثارگر حوزه علمیه-پاییز88

تاریخ پخش از شبکه یک:23مهر89

-طلبگی را دوباره تعریف کنیم(4)

در جمع گروهی از ائمه جماعات و مبلغین-تهران-88

تاریخ پخش از شبکه یک:5آبان89-برنامه ی طرحی برای فردا

 

-انقلاب اسلامی و دموکراسی

مرکز مطالعات فلسفی-لبنان-سپتامبر2009-پاییز88

 

-از خانواده دفاع کنید

به مناسبت هفته ازدواج

در جمع بانوان فرهنگی - خرداد88

تاریخ پخش از شبکه یک:21 آبان89-برنامه طرحی برای فردا

-صحیفه ی سجادیه

چگونه می توان انسان بود؟

کنگره عاشورا پژوهی

مشهد-بهمن 88

تاریخ پخش از شبکه یک:26 آذر 89

 

-کپی برداری ، تمدن سازی نیست

در جمع کارگزاران وزارت آموزش و پرورش

تهران-اردیبهشت88

تاریخ پخش از شبکه یک:2دی89

-جمهوریت محمدی(ص) و انسانیت رضوی

یادمان رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام رضا (ع)

دانشگاه یزد-1388

تاریخ پخش از شبکه یک:15بهمن89

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال87

 

-انقلاب جهانی و پایان اسلام انگلیسی-آمریکایی

پاکستان-لاهور-1387

تاریخ پخش از شبکه یک:13 اسفند89

-مناسک کربلایی شدن

در جمع خانواده های ایرانی مقیم اسلام آباد

پاکستان-محرم87

تاریخ پخش از شبکه یک:25آذر89-عاشورا

 

-نظام آمورش قربانی بزرگ ترجمه

مرداد 87-همایش علمی درس ملی

تاریخ پحش از شبکه یک:25دی88-برنامه طرحی برای فردا

 

-خانواده و فقه ، عشق ورزی

دانشگاه صنعتی امیر کبیر-تهران87

تاریخ پخش از شبکه یک:16مهر88-برنامه طرحی برای فردا

-آسیب شناسی معنویت

دانشگاه تهران-اردیبهشت87

تاریخ پخش از شبکه یک:30مهر88-برنامه طرحی برای فردا

-نهضت حجاب و زنان پیشگام

مشهد-یادمان قیام مسجد گوهرشاد-87

-صهیونیستی کردن قدس پروژه ای امپریالیستی یا جنگ مذهبی

سمینار بین المللی گروههای غیر دولتی حامی قدس87-سالروز تاسیس صهیونیسم.

تاریخ پخش از شبکه یک:سوم مهر88-برنامه طرحی برای فردا

-خانواده معاصر ، الگوی دینی یا سکولار؟!

دانشگاه تربیت مدرس-تابستان87

 

-بعثت رسولان یا تجربه شاعران

گردهمایی نمایندگان دانشجویان ایرانی خارج از کشور-87

 

 

-نبوت و جاهلیت مدرن

دانشگاه علم و صنعت-بهمن87

-موج سوم ادبیات انقلاب و بوف های کور

جشنواره ملی جایزه ادبی هنری جلال آل احمد-آذر87

 

-حوزه،دانشگاه و تمدن سازی دینی

دانشکده الهیات تهران-27آذر 87

 

-هنر،عهد با زیبایی و حقیقت

دانشگاه هنر تهران-اردیبهشت87

-ما و خاستگاه مکتب های ادبی و هنری

دانشگاه هنر تهران-اردیبهشت87

 

-هنر،دیالوگ با فرشته یا شیطان؟!

انجمن قلم ایران-جایزه کتاب سال-تیر87

 

 

-امام،اقتصاد اسلامی و مستضعفین

در جمع دانشجویان بسیجی-87

-امام،هنر و نظام سازی

دانشگاه امام صادق-87

-امام و توسعه اقتصادی

دانشگاه آزاد اسلامی تهران-87

 

-مشروطه خواهی ، پیشرفت طلبی و فلسفه سیاسی انقلاب

نشست سیاسی دانشجویان سراسر کشور-87

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال85

 

-رهایی قدس ، رهایی جهان اسلام

امارات-دبی-85

تاریخ پخش از شبکه یک:جمعه12شهریور89-روز قدس

 

-روحانیت عقلانیت و ضرورتها

در جمع طلاب مدارس علمیه-تهران-85

تاریخ پخش از شبکه یک:7 آبان 89-برنامه ی طرحی برای فردا

-صحیفه ی نور را دوباره بخوانیم

حسینیه ی امام-85

تاریخ پخش از شبکه یک:15آبان88-برنامه طرحی برای فردا

 

-این خانه،آن زن

درجمع تشکلهای دانش آموزی دختران تابستان 85

 

-چنین گفت فاطمه

در جمع فعالان تشکلهای اسلامی زنان-تابستان85

 

-نبردی که ادامه دارد

هویزه-85

 

 

-پرسش و پاسخ

رشت-بهار85

-هویت از حقیقت جدا نیست

در جمع دانشجویان ایرانی و غیر ایرانی-85

-امام،دولت خوب و پابرهنه های جهان

موسسه مطالعات فلسفی ملاصدرا-بیروت-85

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال86

خدا و خلق در نگاه خمینی

دانشگاه شهید رجایی-1386

تاریخ پخش از شبکه یک:13 خرداد 90

 

-شریعتی،تحجر،تجدد و روشنفکری

دانشگاه فردوسی مشهد-86

 

-هویت و بنیاد شناسی علوم تربیتی

با معلمان آموزش و پرورش داخل و خارج از کشور-1386

تاریخ پخش از شبکه یک:30مهر89

 

 

-امام و تغییر نظام حاکم بر جهان

نشست نمایندگان انجمن های اسلامی دانشجویا خارج از کشور-86

 

-همایش های علمی و کاربردی تبلیغ(ابلاغ دین و بلوغ تفکر)

دارالشفاء-در جمع طلاب-قم86

تاریخ پخش از شبکه یک:22شهریور 89

 

 

 

-غدیر:عقلانیت و دولت جهادی

در جمع خانواده سه هزار شهید جهاد سازندگی

مصلای تهران 86

تاریخ پخش از شبکه یک:15آذر88

 

 

-زن مرد شده ، زن له شده

در جمعه مدیران و کارمندان-بهار86

 

 

-فاطمه (س)، نور محمد (ص) در جام زنانه

خرداد86

 

 

-مدرنیته و انکار انسانیت زن

همایش بین المللی زنان مسلمان اندیشمند – بهمن86

 

 

 

-مطهری و اقتصاد

مشهد-اردیبهشت86

 

-مطهری و فلسفه اخلاق

در جمع اعضاء هیئت علمی دانشگاه-اردیبهشت86

 

-روشنفکری دینی،خدمات و صدمات

حسینیه ارشاد-اردیبهشت 86

 

-جنبش دانشجویی خارج از کشور؛دوام یا زوال؟

جنبش سراسری تشکلهای دانشجویی ایرانی در خارج از کشور-تابستان86

 

-فقه بر سر سه راهی،ارتجاع،اجتهاد یا التقاط

یزد-در جمع روحانیون و دانشجویان-86

 

-انسانی شدن

در جمع فرهنگیان-اردیبهشت86

 

-نظر تا عمل؛فاصله ای که باید طی کرد

در جمع هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگران-فروردین86

 

 

 

-پیامبری که نمی شناسیم

مدینه ی منوره-جوار حرم مطهر پیامبر(ص)-حج86

 

 

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال84

 

-زنان و مردان،تفاوت های حقیقی و حقوقی

مرکز اسلامی انگلستان-بهار84

 

 

-هنر زن بودن ، نسخه کدام است؟!

در جمع زنان نخبه و پژوهشگر-تابستان84

-عقل جدید و شناسنامه ی اسلامی آن

در جمع دانشگاهیان ایرانی در دانشگاه بروکسل-بلژیک84

-غدیر آغاز یک فلسفه سیاسی

در جمع دانشجویان و طلاب قم-غدیر84

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال 83

-جنبش های فکری اسلام و چالش های معاصر

گیلان-83 سالگرد استاد مطهری

تاریخ پخش از شبکه یک:17اردیبهشت89

-پیام به جوانان آفریقا

سودان-83

-سوگند به کدام آزادی؟

قم-موسسه پژوهشی امام خمینی-دیماه83

-نگاهی فلسفی به موسیقی و عشق

مشهد-دی ماه 83

-سرمایه علیه انسان

جنگ مجازی عراق و آمریکا

مشهد-تابستان83

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال 82

 

-گفتگو در موضوع اسلام ایران غرب

دپارتمان شرف شناسی

دانشگاه سوئد-1382

تاریخ پخش از شبکه سه:1فروردین90

برنامه پرسش ها و پاسخ ها

 

-نه نسل سوخته،نه موج مرده

لانه جاسوسی -تهران-شهریور 82

 

-سیر ایدئولوژیک جنبش روشنفکری در تاریخ انقلاب

دانشکده فنی دانشگاه تهران-16آذر 82

 

-چگونه مسلمان اروپایی باشیم؟

خرداد82

 

-دین و کرامت انسان

بحرین-مبعث82

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
زمان و مکان برخی از  سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال 81


1-پرسش و پاسخ
دانشگاه فردوسی مشهد-تابستان81

 

2-امام حسین(ع) و انسان
دانشگاه فردوس مشهد-تابستان81


3-پیامبری و خاتمیت
دانشکده ادبیات دانشگاه تهران-81 اردیبهشت


4-دوشیوه برای نفی پیامبر
دانشگاه تهران-اردیبشت81


5-روشنفکری دینی،ضرورت متجدد
دانشکده ی هنر تهران-بهار81


6-نه سکولاریزم،نه طالبانیزم،به اسلام بازگردیم
دانشکده فنی کرمان – اردیبهشت 81


7-بررسی چند نظریه در باب عاشورا
دانشگاه صنعتی شریف-محرم81

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال 80

 

-تهمت به عشق

دانشگاه امام حسین-80

 

 

-مدینه ی فاضله انقلاب

دانشگاه تبریز-بهمن80

 

-روحانیت در خط مقدم تاریخ

مدرسه ی فیضیه قم-بهمن80

 

-روشنفکری دینی،ضرورت متجدد

دانشگاه سنندج-بهمن80

 

-برداشتی انسانی از آزادی

مسجد بلال صدا و سیما-آبان80

 

-ده انقلاب در یک انقلاب

دانشگاه تهران-مهر80

 

-امام علی(ع) و انسان

دانشگاه علوم پزشکی بابل-بهار80

 

-انقلاب هدف گیری شده است

دانشگاه علوم پزشکی بابل-بهار80

 

-محمد(ص) پیامبری برای همیشه

دانشکده ادبیات دانشگاه تهران-بعثت پیامبر – 80

-چه باید کرد؟

سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تهران-80

-اجتهاد سرگردان،جهاد بی هدف

سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تهران-مهر80

-جامعه دینی؛یک فرآیند باز

دانشکده علوم قضایی تهران-خرداد80

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

زمان و مکان برخی از سخنرانیهای استاد رحیم پور در سال 79

 

-جهانی شدن،پایان تاریخ و مهدویت

دانشگاه فردوسی مشهد-نیمه شعبان79

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 

 

صهیونیستی کردن قدس؛   پروژه ای امپریالیستی یا جنگ مذهبی
سمینار بین المللی گروههای غیر دولتی حامی قدس87-سالروز تاسیس صهیونیسم.
تاریخ پخش از شبکه یک سیما:
جمعه سوم مهرماه88 ساعت 19:30 –برنامه ی طرحی برای فردا

 

ما باید برای مبارزه به غیر از فیزیک آن یک متافیزیکی هم قائل باشیم و بدانیم که مساله ی  تلاش مجاهدان  راه خدا ،در طول تاریخ، اتفاقی نیست.  تصمیم های شخصی نیست.
جهاد همه ی مجاهدین در یک پروژه ی بزرگ و مقدس تاریخی، بلکه فراتاریخی پیش می رود.
خداوند در قرآن به مجاهدین در راه خدا می فرماید: اگر شما به وظیفه تان عمل نکنید خداوند اشخاص دیگری را به جای شما در این عرصه خواهد گماشت .این حرکت و نهضت معطل ما و شما نیست.
خداوند سربازانی دارد که وقتی هر کدام به هر علتی از صحنه خارج شوند ،دیگران جای آنها را می گیرند.
تقدیر الهی اصل گرم ماندن جبهه ی نبرد حق و باطل در طول تاریخ است.این همان جبهه ای است که روزی ابراهیم
(س) آن را فرماندهی می کرده است.این همان جبهه ای است که روزی حضرت موسی بن عمران (س) در برابر فرعون رهبری می کرد و قوم بنی اسرائیل را که قرآن کریم هم از این قم بارها هم با احترام در برخی موارد و هم با توبیخ در مواردی یاد کرده است.  یک روزی فرماندهی این جبهه در دست مبارک حضرت موسی بن عمران (س) بود.همین جبهه یک روزی به فرماندهی عیسی بن مریم س) ادامه داشت  تا نوبت به خاتم انبیا پیامبر اکرم (ص) رسید.این همان جبهه ای است که از علی تا مهدی (ع) و تا انتهای این قصه رهبری شده و خواهد شد و ادامه خواهد یافت.وعجیب است که در روایات ما پایان این قصه با مساله ی قدس گره خورده است.
مساله ی ظهور مهدی و ظهور مجدد مسیح در روایات ما تاکید شده و یکی از جبهه ها و محور های مبارزه برمی گردد به مساله ی قدس و نمازی که همه ی موحدان عالم به امامت حضرت در قدس خواهند خواند.چنانکه در پیشگویی های مذهبی مسیحی و یهودی هم تاکید فوق العاده ای بر قدس شده است.قدس قلب توحید است و آنچه که من الان در این فرصت عرض خواهم کرد، این است که پروژه ی صهیونیستی کردن قدس و مساله ی قدس اساسا یک جنگ امپریالیستی است و نه یک جنگ مذهبی.ولو شکل مذهبی به آن داده شده.اما راجع به آن نکته که ما معتقد باشیم که در یک پروژه  ی الهی داریم عمل می کنیم که اگر فردا ما و شما کنار بکشیم ، مردان و زنان دیگری، سربازان جبهه ی توحید و عدالت خواهند بود و هیچ چیز معطل ما نیست.
(یستبدل قوم غیرکم) توجه  به متافیزیک مبارزه است و غلبه ی نهایی حق بر باطل و یک امید بزرگی است که رزمند گان و مجاهدین اسلام و مجاهدین توحیدی در طول تاریخ، یهودیان پیروان حضرت موسی در زمان ایشان، پیروان حضرت عیسی در زمان ایشان و بعد مسلمین در طول تاریخ به او امید داشتند. حتی یک زندانی مبارز که در ته سیاهچال ها در تاریکی مطلق  دارد می پوسد و هیچ امیدی به نجات شخصی ندارد، او کاملا  به پیرزوی امیدوار  است . این است نکته ی مهمی که در آیات و روایاتی تکرار شده و پیشگویان بزرگ از غرب و شرق، مسلمان و غیر مسلمان  گفته اند: که به متافیزیک مبارزه توجه کنیم. ما برای اهداف ماوراءالطبیعی داریم جنگ می کنیم، نه برای طبیعت و مقاصد طبیعی و این درس بزرگی بود که امام در این دوره با همان لحنی که انبیا سخن می گفته اند به ما یادآوری کرد.در عیت حال یک نکته ی دیگری را باید بدان توجه داشت، که تقدیر باوری آری اما تقدیر گرایی به معنی منفی کلمه نه .
  من امروزعرض می کنم که ان شاءالله در 2022 بلکه زودتر از آن، صهیونیسم سقوط کند  که علائم آن بسیار است.این صهیونیسمی که الان می بینید کجا  و صهیونیسم  ده سال پیش کجا و صهیونیسم سی سال پیش کجا؟ اینها فکر کرده اند که قائله تمام شده، در حالی که بعد از 60 سال اصل مشروعیتشان بیش از همیشه زیر سوال است.در تمام این شصت سال چه وقتی  بود که پرچم صهیونیست ها به آتش کشیده شود؟اینها به جای اینکه تقویت شوند ، دهه به دهه تضعیف شدند.ما امیدواریم که ان شاءالله تا 2022
بلکه قبل از آن اینها سقوط کنند .با این شتابی که اینها دارند سقوط می کنند من فکر می کنم این پیش بینی نه تنها اعجاز بلکه حتی با محاسبات عادی هم حتما قابل تایید باشد .
 اما در عین حال اسلام و انبیا آموخته اند که شما برای پیروزی جنگ نکنید شما برای وظیفه ی الهی و انسانی که و  وظیفه ای که  دارید ، مبارزه کنید .
ما با باطل مبارزه می کنیم ، چون باید مبارزه کنیم. حتی اگر به سال 2023 برسیم و صهیونیسم همچنان باشد.که ان شاءالله نخواهد بود.چیزی که به ما مربوط می شود  این است که خداوند در قرآن فرموده)ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا  ما بانفسهم)فرمود تغییر می خواهید تغییر کنید. این است سنت الهی. شما تغیر کنید، خدا اوضاع را تغیر خواهد داد.
ما این را دیدم. این همان لبنانی است که چهل سال پیش که  همه می دانید چه وضعی و چه نامی   داشت و این همان قدس و فلسطین و انتفاضه ای است که  می بینید.چه کسی  چعل سال پیش باور می کرد که چنین اتفاقی بیفتد ؟جنگ 22 روزه و 33 روزه را چه کسی پیش بینی می کرد؟  و به تعبیر زیبای دوستمان که فرمودند دفعه ی بعد یک جنگ 11 روزه و بعد یک پیروزی یک روزه تا برسیم به  یک ساعته ی آن.این کار خواهد شد.اما ما به وظیفه خود عمل کنیم.
یک نکته هم راجع به این که در روز تاسیس رژیم صهیونیستی و اینکه یک جمعی از دوستان، نهادهای غیردولتی و از ملیت های مختلف و مذاهب مختلف اینجا جمع می شوند و گروههای مردمی می خواهند راجع به وظیفه ی ملتها در مقابل صهیونیسم بحث کنند، به نظر من دو  پیام دارد.1-یأس از دولت ها :یعنی وقتی می گویید گروههای غیردولتی بیایند اینجا درباره ی صهیونیسم بحث کنند، اولین پیامش یأس همه ی ما  و یأس بشریت از دولت هاست. نهادهای دولتی و نهادهای بین المللی رسمی دولت ملت هایی که ظرف شصت سال اخیر ظرف جنگ بین المللی اول و دوم تشکیل شدند، در موازنه ی قوای بعد از جنگ ، تقریبا در راستای پروژه ی امپریالیستی بوده و  حتی مرزهایی که بین کشورها کشیده شده، دولت های جعلی که بوجود آمدند، دولت ها و ملت ها و امت های واقعی را که  نابود خواستند کنند. امروز ما ملت بدون دولت داریم و دولت بدون ملت .صهیونیسم دولت بدون ملت است . اساسا ملتی در کار نبوده . امروز چیزی به نام قوم یهود وجود ندارد . در دنیا یهودیان پراکنده هستند اما قوم یهودی که به آن معنایی که استناد می شود به آن متون کلاسیک مذهبی، وجود خارجی ندارد.چیزی  که صهیونیسم را بر منطق جهان اسلام تحمیل کرد  ،  نه قوم یهود بود و نه تورات. این پروژه ی امپریالیستی بود که در قرن بیستم در طی دو جنگ بین الملل، جهان را به خون کشید و میلیونها نفر را قتل عام کردند و دوره ی سیطره بر جهان را برای خودشان  رقم زدند. یک بخشی از آن پروژه ایجاد زایده ی امپریالیسم اروپا و غرب در دل جهان اسلام است. و نکته ی دوم در این به  عنوان بحث و تجمع، در کنار آن یأس از دولتها و امید به ملت هاست.زمانی  بود که ملت ها تماشاگر بودند، امروز ملت ها بازیگرند امید به ملت ها زنده شده است. چه کسی به فکرش می رسید که با ملت ها خطاب کند. اصلا امروز  با ملت ها می شود سخن گفت. همه ی شما یادتان  هست که امام در رابطه با همین نوع نگاه ماوراءالطبیعی به اتفاقات و مبارزات گفتند  در روایات آمده که موقع بعثت پیامبر اکرم یا زمان تولد ایشان، چهارده کنگره ی کاخ شاهان ایران و ساسانی فرو ریخت. بعد ایشان حکم قطعی هم نکرد. سوال کرد ،گفت : آیا احتمال نمی دهید که فروریختن این چهارده کنگره اشاره داشته باشد به این انقلاب در قرن چهارده هجری که بساط کفر و شرک همه ی عالم را برخواهد چید؟ این احتمال را نمی دهید؟وخودش هم بارها می گفت که ما
انشاءالله این انقلاب را تحویل صاحب اصلیش می دهیم.یعنی مدت درازی نخواهد گذشت که اوضاع جهان بر هم خواهد ریخت .با این سرعتی که در این سی سال ریخت. خود سرعت این تحولات سی ساله بی سابقه بوده. کدام سی سال این همه تحول شده؟این سی سال اخیر  یکی از مهمترین پیچ های تاریخ بشر بود .و سال به سال و دهه به دهه شتاب این تحولات  بیشتر می شود و امام گفت این قرن، قرن غلبه ی مستضعفین بر مستکبرین خواهد بود. الان قرن پانزده هجری است  و ما هنوز اوایل این قرن هستیم و این اتفاق منطقی است و این پیش گویی و پیش بینی مایه های عقلی دارد.
 مساله ی قدس مساله ی صهیونیسم یک جنگ مذهبی نیست.جنگ اسلام و یهود و مسیحیت نیست.از اول هم نبود. حتی جنگ های صلیبی هم در قرون گذشته  جنگ های مذهبی نبودند. این جنگها با دلایل دیگری تحمیل شد که الان فرصت نیست که راجع به انگیزه های تاریخی اجتماعی سیاسی کلیسایی راه انداختن جنگهای صلیبی بحث کنیم.آنها هم جنگ مذهبی نبود. ولی از ادبیات مذهبی و صلیبی استفاده کرد . یک دلیل اینکه، این پروژه ی صهیونیسم ماهیت امپریالیستی دارد نه یهودی. چرا تمام جریان های سیاسی حاکم در اروپا و امریکا چپ و راستشان در یک چیز با هم متحد هستند و مشترک اند و آن بیعت با صهیونیسم است؟ این اصلا عادی نیست. یعنی در آمریکا جمهوری خواه و دموکرات قبل از انتخابات و بعد از انتخابات باید بروند به طور  دائم  با صهیونیست ها تجدید بیعت کنند  و همه باید با صدای بلند بگویند که مساله ی صهیونیسم و موجودیت اسرائیل برای ما حیاتی است. چرا همه باید این را بگویند؟ شما ببینید از بوش که جزء جریان های مسیحی صهیونیست و جریان های جمهوری خواه و محافظه کاران ادبیات کلیسایی مسیحی پروتستانی افراطی است، تا اوباما. هر دوی اینها بیعت با صهیونیسم را جزء محکمات و ضروریات کار خودشان می دانند. قبل از این هم همینطور بوده. دولت های اروپایی، سوسیالیسم، محافظه کار، لیبرال، همه ی اینها بدون استثنا طرف صهیونیسم 
بودند .همین الان هم همینطور است .چپ و راست این نشان می دهد که این مساله یک پروژه ی مذهبی نیست ،این یک پروژه ی امپریالیستی است.این در تداوم اتفاقاتی است که در قرن هجدهم تشدید شد و  به سمت جهان اسلام آمد. در قرن نوزدهم وارد جهان اسلام شد و موفق  به نفوذ شد و اول قرن بیستم، تمدن اسلامی فروپاشید .یعنی آخرین بقایای تمدن اسلامی که عثمانی ها بودند فرو پاشید و مساله ی فلسطین هم از دل سرزمین های عثمانی متولد شد وتوسط رژیمی که نه یهودی بود و نه اساسا مذهبی .یعنی امپراطوری انگلیس که یک رژیم امپریالیستی سکولار است . مسیحیان صهیونیست چرا در کنار  صهیونیستهای یهود ایستادند؟ ریشه دارترین دعوای مذهبی تاریخ که نزاعی معنی دار باشد ،نزاع بین مسیحی و یهودی بوده. بخش عظیمی از آن چیزی که در عهدین آمده بخش عظیمی از آن چیزی که آباء کلیسا درباره ی یهود ی ها می گفتند، بخش عظیمی از آن چه که یهودیان راجع به مسیحیان می گفتند، یک مرتبه در این پنجاه سال اخیر قلم گرفته شد .عهدین دارد سانسور می شود.حتی خود عهدین . انجیل و تورات دارد سانسور می شود بخش هایی از اینها برجسته می شود بخش هایی نمی شود پاپ هم باید برود اورشلیم و با صهیونیسم  بیعت کند . پاپ هم مستثنی نیست . مساله ی قدس اصلا مساله ی  مذهبی نیست.  ولی مذهب یعنی مسیح و یهود باید به پای صهیونیسم قربانی شوند .پاپ هم باید بیاید بیعت کند.
دوسال پیش  با پاپ جدید یک مصاحبه ای انجام شد که خیلی جالب بود.می گفت :خدایا !چطور شاهد بودی وقضیه ی هلوکاست را تماشا کردی ؟ چطور نگاه کردی و تحمل کردی ؟جمله هایی که اصلا از دهان یک پاپ در طول تاریخ مسیحیت  در نیامده بود.شکایت و اعتراض به خداوند که تو چطور هلوکاست را دیدی و نگاه کردی ؟چنین ادبیاتی از دهان هیچ پاپی تا کنون خارج نشده بود.باز هم پاپ قبلی عاقلتر بود! اخیرا دیدم که ایشان به قدس رفته بود.فلسطینی ها به او گفتند : خوب است تا اینجا آمدی، یک سری هم به این هلوکاستی که علیه فلسطینی ها دارد اعمال می شود بزنی. ببین که در غزه و ... این همه ترور و جنایت و قتل عام و غارت اعمال می شود. یکی سری هم به اینها بزن .تا باز پنجاه یا صد سال بعدی، پاپ بعدی به خدا شکایت نکند که تو چطور هلوکاست فلسطینی ها را دیدی و چیزی نگفتی؟! چون در این مواقع  همه ی مشکلات به گردن خدا می افتد .دولت صهیونیستی هم خودش را یک دولت بنیادگرای یهودی نمی داند. این هم دلیل دیگر دولت رژیم صهیونیستی به عنوان یک دولت سکولار و به اصطلاح  مدرن  که بر سرکار آمده . خودش را به عنوان یک دولت مذهبی یهودی تعریف نکرده. طبق ادعای خودشان، یک رژیم سکولار از نوع غربی هستند . بنابراینفریب نام مدهبی اسرائیل را نباید خورد. رژیم های سکولار امپریالیستی غرب تماما پشت سر اینها هستند و این یک توطئه ی سیاسی امپریالیستی ضد اسلامی است ، نه یک نبرد یهود و نه جنگ  مذهبی و نه یک جنگ صلیبی. صحبت از اسکان قوم  آواره ی یهود نیست. الان قوم یهود و بنی اسرائیل وجود خارجی ندارند  و به نظرمن باید مجددا از یهودی های ضد صهیونیست تشکر کرد.  سنت گراهای متدین یهودی که مثل گروه متورای کارتا و گروههایی شبیه این، چه در اسرائیل چه در آمریکا و چه در نقاط دیگر، ضد صهیونیستی هستند. حتی اینها یک وقتی درون فلسطین اشغالی  اسکناس های جداگانه ای را نشر دادند، تا از اسکناس های صهیونیستی که آن را نامشروع می دانستند استفاده نکنند . ما با قوم آواره ی یهود روبرو نیستیم که حقشان را از مسلمین بطلبند. چون  قوم تاریخی یهود که حقی از آنها ضایع شده یک طرف حسابش امپراطوری رم در قرن اول میلادی است که هیچ ربطی به ما ندارد .طرف آخرش هم باز اروپا در قرن بیست میلادی است که آن هم به ما ربطی ندارد. نه به فلسطینی ها و نه به بقیه ی مسلمین .ما با نوعی نژاد پرستی و فاشیسم اروپایی با شمائل یهودی و بنیان امپریالیستی رو به رو هستیم. این باید روشن روشن شود. و به خصوص این باید  در غرب  جا بیفتد. اینها با زیرکی خاص که از نمادهای یهودی و کلمات مذهبی مثل صهیون و اسرائیل استفاده کرده اند. ولی چیزی  که طرف ماست در پشت پرده یهود، آنجا مافیای سرمایه داری ناسیونالیستی اروپایی است که هدفش سلطه بر جهان و فروپاشی کامل جهان اسلام است و به عقیده ی من فروپاشی اخلاق در جهان، فروپاشی مسیحیت و حتی مذهب یهود در جهان که البته این سومین نتیجه ی طبیعیش خواهد بود. طرف ما یک رژیم شومنیستی برتری طلب نژادی است. یک دولت سکولار با ایدئولوژی مدرن اومانیستی بورژوایی. یک رژیم قرن بیستمی نه پایه هایی در قوم تاریخی  یهود. هیچ ربط تئوریک با مفاهیم توراتی ندارد. به جز چند شعار عوام فریبانه. اولین کنگره های صهیونیستی کجا تشکیل شد؟در اروپا.نه در خاورمیانه . یهودیان خاورمیانه هیچ کدام در آن سمینار شرکت نداشتند.این کنگره با کمک امپراطوری انگلیس در سوئیس و هلند تشکیل شد .  و تا الان هم با حمایت اروپا و امریکا مانده. و الا صدبار فروپاشیده بود.مشروعیت رژیمی که با تروریسم و گروههای تروریستی بر سرکار آمده و توسط سازمان ملل تحت امر آمریکا و غرب به رسمیت شناخته شده و با خشونت و جنگ و نسل کشی تداوم پیدا کرده. تا امروز ارتباط بنیادینی با تورات و بنی اسرائیل ندارد. ارتباط بنیادینش با کمپانی های سرمایه داری در غرب هست و لذا حتی به یهودیان فقیر و غیر اروپایی هم جز به عنوان ابزار نگاه نمی کنند. ائتلاف سرمایه داری لیبرال غرب و سرمایه داری صهیونیستی برای تسلط بر اقتصاد و فرهنگ و سیاست جهان نه بقایای قوم بنی اسرائیل. یهودیانی که الان در دنیا هستند تقریبا بینشان مفهوم قومیت   وجود ندارد. در کل دنیا حداکثر 12 میلیون یهودی شناسنامه ای داریم که بسیاری از اینها اصلا مذهبی نیستند. یعنی خودشان را یهودی به مفهوم مذهبی نمی دانند بیشتر جریان سکولار بر آنها حاکم است. الان متدینین یهودی در کل جهان به لحاظ کمی در حد یکی از هزاران فرقه ی بسیار کوچک در جهان هستند.مثلا   با مسیحیها که یک و نیم میلیارد جمعیت دارند فرق می کند . الان یهود یکی از ادیان بزرگ به لحاظ تعداد پیروان نیست اما به عنوان یکی از ادیان بسیار بزرگ و ریشه دار در تاریخ ادیان الهی و محترم در فقه اسلامی هست ولی به نام آنها کارهای زیادی شده و میشود. در تاریخ خاورمیانه، ارتباط صهیونیسم با فراماسونری و لیبرالیسم، و استفاده از شیوه های فاشیستی باید مورد تحلیل قرار بگیرد. کسانی خواستند خشونت صهیونیست ها و صلیبی ها را مذهبی جلوه دهند. استناد کردند به این که مثلا در عهدین و کتب مقدس یهودی و مسیحی هم فرمان جنگ و کشتار و قتل عام و اینها هست .حتی من دید ه ام  کتابهایی  از عهدین،انجیل و تورات و .... چاپ کرده اند  که فرمان های کشتار و جنگ و امثال اینها را استخراج کرده  که بعد، از آن نتیجه بگیرند که توجیه مذهبی برای صهیونیسم را که مثلا در صفر تسنیه گفته: خدای شما همه را کاملا نابود می کند. نامشان را از صفحه ی روزگار محو می کند. یا در عرشیا گفته است که خداوند، خدای شما با آتش بر همه ی بشریت داوری می کند و شمشیر تیزی انسان ها را تنبیه خواهد کرد و تعداد کسانی را که خواهد کشت بسیارند و مردم چون بیرون آیند اجساد بسیاری کسان را خواهند دید و...   از این عبارات که  در عهدین هست ،خواستند برای این قصیه استفاده بکنند  ولی عرض کردیم که ما صهیونیسم را شاخه ای از امپریالیسم مدرن می دانیم نه توجیه توراتی.به عنوان زائده ی امپریالیسم غرب در جهان اسلام. همینطور استعمار مدرن در غرب ماهیت مذهبی نداشت ولی برای جنایت های بسیاری  از ادبیات مسیحی استفاده کرد.  خشونت های کلیسایی و مسیحی بیش از هزار سال از قرون وسطی تا همین دوره ی ما ادامه داشته که استعمار اروپا وارد قاره ی  امریکای شمالی، جنوبی ،آفریقا، استرالیا و آسیا شد .با صلیب، قتل و غارت می کردند و مردم را مجبور می کردند که یا صلیب را ببوسند یا سرشان قطع شود.از صرب های ارتودکس تا پروتستان های انگلیسی امریکایی ،تا کاتولیک های اسپانیولی و سپاه صلیبی در چند قرن اخیر تا همین دهه ها جنایاتی  کردند و پاپ ها همیشه در طول تاریخ یا سکوت کرد و یا تایید . و امروز در عراق و افغانستان و فلسطین بازهم پاپ ها در کنار اشغال گران غربی هستند. الان  تبلیغ مسیحیت  زیر سایه ی ارتش امریکا در عراق و افعانستان انجام می شود. در حالی که ارتش های غربی و نه دولت های غربی و نه اکثر ملت هایشان دیگر مسیحی نیستند. به این معنا که مذهبی فکر کنند غالبا سکولار هستند و شعارهای دنیوی و اهداف غیری دینی مطرح میشود، ولی باز هم خشونت ها توجیه مسیحی مذهبی می شود. درست است که سان اگوستین   تضادهای تورات و انجیل را درمی آورد و الهیات جنگ را در فرهنگ کلیسا و مسیحیت تایید می کرد  و می گفت :آدمکشی در بعضی شرایط ضروری است. یا امثال سر برنا . کشیش هایی که فرمان خشونت و غارت علیه مسلمانان و یهودیان را صادر می کردند و آ گزارش سادیستی آن راهب مشهور ریمون راژیل را دیدید؛ از قتل و غارت مسلمانان و مسیحیهای شرقی، و یهودیها در قدس ،در زمان جنگ صلیبی  میگوید:  روزی که ما وارد قدس شدیم ،در جنگهای صلیبی چقدر لذت می بردیم وقتی سر و پا و دست مسلمانان را قطع می کردیم و در خون آنها بازی می کردیم و در کوچه های قدس، تلی از سرهای آنها بود و سواران ما اجسادشان را لگدمال می کردند و خون تا زانوی سوارکاران صلیبی، همه جا را رنگین کرده بود و کودکانشان را به دیوار می کوبیدیم. یا سنتوان که نطریه ی خشونت مطلوب را به شرط اقتدار شاه و فایده ی عقلایی جایز می داند و همینطور دیگران که در تفکر فیلسوفان غرب از عصر یونان که جنگ را به شرط بقاء دولت شهر وسیطه لازم می دانستند تا هراکلیتوس که می گفت جنگ مادر تاریخ است. خدایان و بردگان و انسان ها طبق سرنوشتشان طبقه بندی می شوند و همه چیز به جنگ وابسته است. تا فلاسفه ی دوره ی  جدید در غرب که جنگ را توجیه می کنند .حتی کانت که نظریه ی صلح دائمی را بحث می کند که بخشی از آنها بن مایه ی تئوریک برای تز پیشنهادی ویلسون رئیس جمهور آمریکا در جنگ اول جهانی شد. که بعدها در منشور سازمان ملل آمد. حتی کانت می گوید: اگر شهروندان اراده کنند جنگ مشروع می شود و صلح دائمی ممکن نیست.
 اما بخش آخر ببینیم مسلمان ها به مساله ی قدس و به حقوق یهودیان و مسیحیان در قدس و در سراسر عالم چطور نگاه می کنند.اولا مسلمین در زمان خلیفه ی دوم با جنگ وکشتار وارد قدس نشدند. در زمان خلیفه ی دوم که مسلمین وارد قدس شدند با مذاکره و صلح و توافق مردم فلسطین   وارد  قدس شدند و جالب است که مسیحیان قدس از مسلمین خواستند و به آنها گفتند:شما مسلمان ها چون با یهودی ها مدارا می کنید، ما هم به شرطی بدون جنگ قدس را به شما تسلیم می کنیم که شما اجازه ی سکونت یهودیان را در شهر ندهید .این شرطی بوده که در بطن تاریخی پیمان بین مسیحیان قدس با  ارتش مسلمین بود که ما بدون جنگ تسلیم می شویم به شرط اینکه شما اجازه ندهید یهودیها اینجا وارد شوند .یعنی شرط تسلیم قدس و مصالحه به مسلمین این بود و خودشان هم گفتنند، ما ترجیح می دهیم زیر سایه ی اسلام زندگی بکنیم تا قدرت امپراطوری به اصطلاح مسیحی .و شما می دانید که ارتش صلیبی مسیحی غرب وقتی وارد قدس شد، مسیحیان شرقی را هم قتل عام کردند. نه فقط مسلمانها و یهودیان را . مسیحیان هیچ وقت یهودیان را تحمل نمی کردند اما یهودیان در جهان اسلام همیشه امنیت داشتند .از زمانی که پیغمبر اکرم در مدینه حکومت تشکیل داد تا به امرز. در جهان اسلام ما چیزی به نام یهود ستیزی نداریم.مسیحیان، یهودیان را تحمل نمی کردند چون از نظر آنها یهود قاتل مسیح بود و او را بر صلیب کشید و با کمک امپراطوری رم مسیحیان را شکنجه و قتل عام کردند و بعد می گفتند که این تعبیر مسیحیان بود که در اروپا هر جا یهودیان هستند رشوه، ربا، فساد اخلاقی و فته هست.بنابراین آنها شهروند ما نیستند. نمی گذاریم در اروپا تحت عنوان قاتلان مسیح  زندگی کنند. اتفاقا قرآن و اسلام یهودیان را از اینکه قاتل مسیح هستند  تبرئه کرد. قرآن صریحا فرمود که مسیح نه به صلیب رفت و نه کشته شد .عملا قرآن یهودیان را   از آن اتهام تاریخی که مسیحیان به یهود و بنی اسرائیل می زدند تبرئه کرد.نگاه قومی نژادی به یهود کهصبغه ی برتری طلبانه داشت  و قرآن در یک جاهایی به برتری قوم بنی اسرائیل  اشاره  می کند ولی صحبت از غلبه ی حق بر باطل است.آنها مومنین آن زمان بودند. صحبت از غلبه ی مومنین بر کفار است، نه صحبت از آقایی یک نژاد بر بقیه ی نژاد ها و قومی بر بقیه ی اقوام.آن موقع در اروپا این بحث مطرح شد که چون اینها بشریت را بیگانه و نا محرم می دانند  و دنیا را به دو بخش یهودی و غیر یهودی، یعنی انسان و غیر انسان تقسیم می کنند ،حقوق و مصالح بقیه ی بشریت برایشان اهمیت ندارد (لیس علینا فیهم سبیل) این تعبیر در جهان اسلام هیچ وقت تعبیر ی یهودی ستیزی نبوده چنین چیزی مطرح نبوده که یهودیان را هرجا یافتید بکشید .
تاریخی که خود غرب نوشته به ما میگوید پیروان هر دو دین مسیحی و یهودی، در سرزمین های اسلامی همواره یا غالبا زندگی راحت و آزاد داشتند.ولی متقابلا خشونت و جنگ افروزی علیه مسلمین را می بینیم.
ببینید اینهایی که عرض می کنم  در تاریخ مستند است:
میگویند یهودیها در سرزمین های اسلامی شرق وحتی سرزمینهای اسلامی غرب مثل اندلس اسلامی،در عرصه ی علم و اقتصاد   همه جور موقعیت داشتند. حتی  در دورانی که مسلمانها حاکم بودند، مسیحی شرقی و مدیترانه ای و یهودی شرقی و خاورمیانه ای همیشه در کشورهای اسلامی در راحتی و امنیت زندگی کرده اند. حقوق تعریف شده ی شرعی داشتند. محترم بودند و هستند. از  آزادی مذهب و حقوق شهروندی برخوردار بودند. و در فقه اسلام این افتخار بزرگی است. ما بخش معظمی داریم به نام حقوق اهل ذمه   که آنها را ولو غیر مسلمان به رسمیت میشناسد و میگوید حقوق ،مال و جان آنها محترم است. این افتخارات بزرگی است که در روایات پیامبر و اهل بیتی که صریح فرمودند:  (اموالهم  کاموالنا و دماءهم  کدماءنا.)مال یهودی و مسیحی که زیر سایه حکومت اسلام زندگی میکند همانند اموال ما محترم است .جانشان هم مثل جان ما مسلمان ها محترم است  و هیچ تفاوتی وجود ندارد. این افتخار ماست که خلیفه ی مسلمین، امام ما میگوید : من وقتی می شنوم که از پای یک دختر یهودی خلخلال بیرون آورده اند، اگر دق کنیم و بمیریم  جا دارد و کسی نباید ما را سرزنش کند. چرا یک دختر یهودی که زیر سایه حکومت اسلامی زندگی می کرد به او  اهانت شد و ما نبودیم که به خاطر او فداکاری کنیم؟ امیرالمومنین می گوید:شهید است کسی که برای دفاع از حقوق یک دختر مسیحی کشته شود و این کشته شدن افتخار ماست. وقتی امیرالمونین  از سفری بر می گشتند، با یک یهودی همسفر بودند و وقتی جدا شدند یکی به سمت بصره و دیگری  به سمت کوفه می آمد .آن یهودی دید که ایشان  دارند مسیر او را  می آید. گفت شما که مسیرتان مسیر دیگه ای بود. گفتند: دارم بدرقه ات می کنم. گفت چرا؟امیرالمومنین فرمودند که ما یک دینی داریم که به کوچکترین بهانه ای به گردن ما حق ایجاد می کند .من با تو همسفر بودم .با تو دوست شدم .الان تو بر من حق همسفری و دوستی داری .و آن  یهودی نمی دانست که  این خلیفه ی مسلمین است. وقتی خداحافظی کرد و جدا شد
یکی از همسفرها برگشت گفت فهمیدی این کی بود؟ گفت نه. گفت این خلیفه ی مسلمانان و پسر عم رسول خدا بود که همآنجا  آن یهودی مسلمان شد. ما افتخار بالاتر از این نداریم که یک یهودی هر روز خاکستر و زباله بر سر پیامبر می ریزد و روزی که نمی ریزد پیامبر می پرسند این رفیق ما کجاست؟ میگویند که مریض است. فرمودند: خوب ما دیگر با هم سابقه پیدا کردیم باید به عیادتش بروم و رفت.
این  است  اسلام پیامبرکه همان ابتدا   به مسلمین آموخت، حق یهودی و مسیحی مثل حق یک مسلمان محترم است. آنها آزادی مذهب دارند. آن مسیحیت شرقی و یهود شرقی با مسلمین مشکلی نداشتند. مسیحیت غربی و اروپایی بود که جنگهای صلیبی  را به  راه انداخت .یهود غربی اروپایی بود که صهیونیسم را به راه انداخت .و الا یهود و مسیحی شرقی با مسلمین مشکلی نداشتند  ومسلمین هم با آنها مشکلی نداشتند و ندارند. در اروپا بود که مسیحیان قرنطینه به نام گتو می ساختند که یهودیان با ذلت و فشار زندگی کنند و شهروند و اهل ضمه  نبودند. اینها  در اروپا بود. در جهان اسلام که این خبرها نبود.آن  نبردی که بین پیامبر اسلام با یهود مدینه افتاد هم جنگ مذهبی نبود. نبردی که بین پیامبر و یهود مدینه اتفاق افتاد ،همه بهتر از من می دانید که جنگ مذهبی نبود. پیمان شکنی بود.خیانت سیاسی بود. پیامبر به آنها  فرمودشما با ما و ما با شما. ما نمی گذاریم که  دشمنان شما به شما صدمه بزنند. شما هم همینطور با دشمن ساخت و پاخت نکنید.اتفاقی که افتاد این بود که علیرغم همه ی محبت های پیامبر و پیمان های سیاسی و حقوقی از پشت خنجر می زدند و خیانت کردند. طبق بعضی از روایات حتی در مصمومیت و شهادت پیامبر اکرم  نقش داشتند(طبق بعضی روایات).  جنگ احزاب و خیبر، جنگ اسلام و یهود نبود. جنگ یک حکومت مستقر بود با کسانی که با قصد براندازی، پیمان شکنی کردند .به خاطر یهودی بودن کسی با آنها نجنگید. با مردم عادی یهود مشکلی نبود .
 امروز پشت همه ی پروژه های گسترش فساد اخلاقی در دنیا، شما  دست های صهیونیسم را می بینید. من میخواهم بگویم الان این از جمله محورهایی است که باید مسلمان و مسیحی و یهودی باید با هم بر سر این قضیه متحد شوند. الان پشت همه ی جریان ها، از شراب خواری روسپی گری و  پرنو و بانک ها و رباخواری و برده داری جنسی در همه جای جهان، جریان های صهیونیسم حضور دارند. در امریکا، در اروپا  در همه جا. اینی که  می گوییم با آمار مستند است و عجیب است  که در زمان پیامبر اسلام هم همین نقش را ایفا می کردند. یک بخشی از اینها که پیامبر سر این مساله با آنها در گیر شد و اصلا یکی از اتهاماتشان در اروپای مسیحی هم در قرن های گذشته همین بود، ماهر در کنترل بازار، کنترل فرهنگ و رسانه با جمع کوچک تسلط بر جمع های بزرگ بود. ولی اینها باعث شد که روح سامی ستیزی و نفرت پراکنی علیه یهود در اروپا و جهان تشدید شود. ولی فرهنگ یهودآزاری جز فرهنگ اسلامی نیست و نبوده .قرآن اجازه نداد که مسیحیان و یهودیان را حتی مجبور به مسلمانی کنید. فقط دعوت  به وحدت در کلمه ی مشترک الهی کرده است. رعایت حقوق و آزادیهایشان و البته گفتگوی انتقادی. از من اگر بپرسند نظر مسلمانان نسبت به مسیحی و یهودی چیست؟پاسخ من این است: ما سه  مفهوم داریم و سه موضع. نظر مسلمانان راجع به موسی و عیسی . نظر مسلمانان راجع به مسیحیان و یهودیان.3-نظر مسلمانان راجع به مسیحیت و یهودیت . اینها  سه مفهوم است و نباید با هم مخلوط شود . نظر مسلمانان راجع به موسی و عیسی معلوم است.تجلیل و تقدیس و اطاعت .ما معتقدیم کمترین اهانت به آنها اهانت به پیامبر اکرم است.لا نفرق بین احد من رسله. آنها  هیچ تفاوتی با هم ندارند. بلکه جزء اعاظم پیامبران الهی هستند.نظر مسلمانان راجع به مسیحیان و یهودیان :مدارا، احترام و گفتگوی انتقادی .اما نظر مسلمانان راجع به مسیحیت و یهودیت کنونی :در عین مدارا و احترام متقابل با مسیحیان و یهودیان، نظرشان راجع به مسیحیت و یهودیت، نقد و تجزیه تحلیل و گفتگوی انتقادی. در بعضی موارد قبول مدعیات آنها و در بعضی موارد رد آنها ، گفتگو بدون خشونت و اهانت. اسلام حساب یهودی و مسیحی را از الحاد و شرک جدا کرده . همه را جزء یک خانواده دانسته.این کلمه ی یهود در اروپا شد فحش:جهود.در جهان اسلام کسی کلمه ی یهود را به عنوان فحش به کار نمی برده .
 و آخرین عبارت:سرمایه داری امپریالیستی غرب که پدر صهیونیسم است اساسا  با چند تا هلوکاست بنا شد . چهار  یا پنج هلوکاست اتفاق افتاد. یکی در قاره ی امریکا. اروپاییها آمدند یک هلوکاست در آفریقا ایجاد کردند. بیست سی میلیون آفریقایی را قتل عام کردند و یا به عنوان برده گرفتند.اینها مثل اینکه هلوکاست نیست. یک هلوکاست در آفریقا یک هلوکاست در امریکا .بومیان امریکای شمالی و جنوبی را نابود کردند .یک هلوکاست در استرالیا اتفاق افتاده و یک هلوکاستی در آسیا و از جمله خاورمیانه که همچنان ادامه دارد.
 مدرنیته ی غرب برچهار یا پنج هلوکاست بنا شده. همه ی هلوکاست ها وحشتناک اند. نه فقط یکی یا بعضی از آنها.
اما این تعبیر امام :
1- امام دوباره به ما آموخت که مساله ی قدس یک مساله ی ملی و محلی نیست. مساله ی فلسطینی ها نیست. مساله ی عربها نیست. یک مشکل دولتی هم نیست .مساله ی همه ی مسلمین و همه ی ملت هاست.
2-مساله ی فلسطین حتی قبل از پیرزوی انقلاب جزء ارکان نهضت امام بود.دوستان یادتان هست در سال 42 که  امام وقتی  از زندان آزاد شد ،در سخنرانی که در قم کردند، گفتند: من را که بازاشت کردند، به من گفتند راجع به سه چیز حرف نزن، ما کاری با تو نداریم .یکی علیه شاه چیزی نگو.یکی علیه آمریکا و یکی هم راجع به فلسطین و صهیونیسم .امام گفت :اصلا ما غیر از اینها چیز دیگه ای نداریم  که بگوییم.ما همین ها را داریم بگوییم.از پانزده سال قبل از پیروزی یعنی از وقتی که نهضت شروع شد ،مساله ی فلسطین جز مسائل اصلی این انقلاب بود.
 3-امام به ما آموخت راه حل مساله ی فلسطین مبارزه است نه مذاکر.ه صهیونیسم با جنگ و ترور و کشتار آمد. صهیونیسم با مذاکره محو نخواهد شد .دولت اسرائیلی و صهیونیستی باید نابود شود . صحبت از نابودی یهود نیست صحبت از دو کشور در منطقه ی فلسطین نیست، یک فلسطین یکپارچه نه دو دولت. اگر شد با گفتگو اگر نشد با جهاد و شهادت .این است مسیری که امام تعیین کرده و امروز حزب الله و حماس و اینها دارند پیش می برند و ان شاءالله به نتیجه خواهد رسید.  یک دولت و آن دولت فلسطینی ویکپارچه، اما مسلمان و یهودی و مسیحی همه حق زندگی و حق آزادی دین و مذهب در آنجا دارند.
 و آخرین نکته اینکه اسرائیل شکست ناپذیر نیست . تا چند سال قبل همه می گفتند که: یعنی می شود یک روزی اسرائیل نباشد؟ وقتی امام گفت اسرائیل باید برود و گفت اگر هر مسلمانی یک سطل آب بریزد رژیم صهیونیستی می رود احتیاجی به جهاد نیست فقط اراده کنید بیایید در خیابان ها. ما امروز دیدم  که صهیونیسم شکست ناپذیر نیست و این چیزی است که باید پیش رفت. اگر یک گروه چریکی حزب الله و گروه حماس با چندهزار چریک و با سلاح های ساده توانستند رژیم صهیونیستی را نابود کنند و شکست دهند، بنابراین معلوم است  این رژیم به لحاظ نظامی آینده ای ندارد.

 

 |+| نوشته شده     توسط فاطمه 
 
  بالا